Persian Gulf
 
 

فردوسی پاکزاد

 

منوچهر فرهنگی

پا به پای تاريخ

پاسداری از فرهنگ
Shahnameh va Iran

 

 

 

آيريليخ آيريليخ امان آيريليخ

 

بايگانی

خنيا
محبتلی مهربانيم وطنده

شاهنامه و ايران
نويسندگان
دکتر علی ميرفطروس
هوشنگ معين زاده
صادق هدايت
هومر آبراميان
دکتر جعفری
دکتر شجاع الدين شفا
مازيار قويدل
رويدادها
Nouvelle page 2

درخواست پشتيبانی ميرزا آقا عسگری (مانی)از برگزاری تنديس کورش بزرگ در آلمان

کاربران آماده

شناساندن اين تارنما


نام شما:
* ايميل شما:  
* ايميل دوستتان:
يك پيام كوتاه:
 

خانه
«دربارهء «انقلاب اسلامی ایران»، بخش 2
نوشته: دکتر علی میرفطروس   
Image
بخش دوم:

* من به تحلیل های عامیانۀ مارکسیستی و تئوری هـای ساده انگارانۀ «اختناق سیاسی = انقلاب» اعتقـادی ندارم.

من به بسياري از روشنفكران عصر محمد رضاشاه « روشنفكران هميشه طلبكار» لقب داده ام، روشنفكراني كه نه تنها هيچ طرح و برنامه اي براي نوسازي كشور يا مهندسي اجتماعي نداشتند بلكه ضمن چشم بستن بر تحولات جاري جامعه، مسيح وار، همواره صليب يك « نه !» را بر شانه هاي خويش حمل مي كردند بي آنكه بدانند يك نظام سياسي را تنها عوامل آن نظام تعيين نمي كنند، بلكه اپوزيسيون و مخالفان نيز در سازندگي يا تخريب آن نظام، نقش دارند. گويا در خطاب به اين دسته از روشنفكران و رهبران سياسي بود كه افلاطون مي گويد

* بی توجهی به آزادی و دمکراسی، مختصّ رضاشاه یا محمدرضا شاه نبود، بلکه این بی توجهی در عقایـد یشتر  رهبران سیاسی و روشنفکران ایران نیز وجود داشت.

 

* جامعۀ روشنفکری ما، اسیر دو مطلق گرائی یا دو بنیادگرائی بـود: یکی بنیادگرائی اسـلامی و دیگـری بنیادگرائی مارکسیستی. وجه مشترک این دو بنیادگرائی، نیاندیشیدن و مقابله با تجدّدگـرائی و تـوسعۀ زمان رضاشاه و خصوصاً محمدرضا شاه بود.

نمی دانم! شاید چیزی بنام «انقلاب اسلامی» لازم بود تا ما را از آن خواب تاریخی، و از آن بی حسیِ ذهنی بیدار کند. دوست شاعرم «اسماعیل جان خوئی» ، صمیمانه مى گويد:

-« ما عشق مان، همانا

              میرابِ کینه بود

ما کینه کاشتیم

و، تا کِشت مان ببار نشیند

از خون خویش و مردم

                رودی کردیم

ما، خام سوختگان

ز آن آتش نهفته که در سینه داشتیم

                  در چشم خویش و دشمن

                                  دودی کردیم

ما، آرمان هامان را

معنای واقعیت پنداشتیم

ما «بوده» را «نبوده» گرفتیم

و از «نبوده»

                  - البته تنها در قلمروِ پندار خویش -

                                   «بود» ی کردیم

ما کینه کاشتیم

      و خرمن خرمن

           مرگ برداشتیم ...

نفرین به ما!

ما، مرگ را سرودی کردیم ...     :
دنباله نوشتار ...
 
تابلویی از " انقلاب ِ شکوهمند ِ اسلامی "
نوشته: دکتر احمد پناهنده   
Image 
یورش اعراب- کار استاد خلخالی
بخش نخست

ما قدر  نشناختیم

ما قدر نشناختیم


 ما ناسپاسانه، دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد ِ جهالت کوبیدیم

ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم


ما زیبایی و رعنایی را در چنگال ِ جنون دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم


ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردیم


ما جامعه تاریک اندیشی ِ عصر قبیله ای آخوند سالاری را بر جامعه باز روشن اندیشی ِ انسان سروری، ترجیح دادیم


ما قدر و اندازه نشناختیم
دنباله نوشتار ...
 
دربارهء «انقلاب اسلامی ایران» بخش نخست
نوشته: دکتر علی میرفطروس   

 Image

بخش نخست

* نوعی ماهیّت گرائی مطلق در ارزیابیِ رژیم شاه (بعنوان یک رژیم وابسته) روشنفکران و رهبران سیاسی مــا را از درک تضادهــای محمدرضا شاه با دولت های اروپائی و آمریکائی بازداشت.    

* انقلابِ ایران، شاید نالازم ترین و غیر ضروری ترین انقلاب در تـاریخ انقلاب های دو قـرن اخــیر بود.

* بر بستر یک بی بضاعتی فکــری و بی نــوائی فلسفی، هــر کس «یــوسف گمگــشته» ی خــود را در «کـنعــــانِ» اندیشــه هــا  و ایدئولوژی های ضد تجدّد می یافت و در فضائی از اسطوره و وهم و خواب و خیال زمـزمه می کرد: « من خــواب دیده ام کــه کـسی می آید!».

 

دنباله نوشتار ...
 
روز راه اندازی ِ دانشگاه ِ تهران فرخنده باد
نوشته: دکتر احمد پناهنده   
Image
 
15 بهمن ماه، در تاریخ نوین ِ ایران، جایگاهی بس والا را به خود اختصاص داده است. زیرا در این روز ِ ارجمند، هم تأسیس و هم استقلال ِ دانشگاه تهران، در تاریخ ثبت و ضبط شد.

تولد دانشگاه تهران در 15 بهمن ماه 1313 جشن گرفته شد و در هشت سالگی یعنی 15 بهمن ماه 1321 از وزارت فرهنگ مستقل شد.
 
" هنگام شاهنشاهی پادشاه ایران رضاشاه پهلوی سردودمان پهلوی ساختمان دانشگاه تهران به فرمان او آغاز و این نوشته که به یادگار در دل سنگ جا گرفته به زمین سپرده شد. بهمن ماه 1313 خورشیدی "

اعلیحضرت شاهنشاه لوحه را از دست این بنده گرفته  و آن را به دقت مطالعه کردند. آنگاه فرمودند " ایجاد دانشگاه کاری است که ملت ایران بایستی خیلی قبل از این شروع کرده باشد حال که شروع شده باید جدیت نمود که زودتر انجام گیرد ."
Image 
پس از جلب موافقت شاه نسبت به  استقلال دانشگاه، موضوع را در هیأت دولت مطرح ساختم. دولت در کاخ ابیض ( سفید ) تشکیل می شد، وزیران دور میز مستطیل بزرگی می نشستند. قوام السلطنه بالای میز بود و وزیران مشاورش، حکیم الملک ( ابراهیم حکیمی ) و مستشار الدوله ( صادق صادق ) در طرفین او قرار داشتند. یکی از همکاران ظریف و شوخ، این دو وزیر را به عنوان " خصیتین " قوام یاد می کرد. دولت پیشنهاد مرا دایر به اعطای رسمی استقلال به دانشگاه پس از توضیحاتی که دادم مورد تصویب قرار داد.

اندکی بعد در روز 15 بهمن ماه 1321 شمسی به مناسبت سالروز تأسیس دانشگاه، در حضور شاه و ملکه فوزیه جشن با شکوهی در سالن بزرگ دانشکده حقوق برپا گردید. ( ساختمان دانشکده ادبیات و سالن بزرگ فردوسی هنوز نیمه تمام بود) سالن پر از جمعیت بود. در قسمتی از سالن استادان دانشگاه با لباس رسمی استادی و در قسمتهای دیگر وزیران و نخبه ای از نمایندگان مجلس شورای ملی و رجال کشور نشسته بودند. آقای قوام السلطنه با کسب اجازه از شاه از جای برخاست و اطلاعیه ای را که من قبلاً با موافقت او و تصویب شاه تهیه کرده بودم، خواند.
دنباله نوشتار ...
 
جشن سده
نوشته: مازيار قويدل   

 Image

 سده خجسته باد

برای شنيدن  آهنگ چشن سده به اينجا بزنيد

يکی از سه جشن بزرگِ‌ايرانيان، پس از نوروز و مهرگان

سده آمد که طرب را سر و سالار بود"

 " شـادمانی را زيـن پس بر ما يـار بود

 "...در برگزاری‌جشنها ...، شور ميهنی به اوج می‌رسيد و دستگاههای خلافت و حکومت را به بيم و ترس و چاره‌انديشی وا می‌داشت...."

در مورد برگزاری جشن سده مردآويج زياری، ابن مسکويه در "تجارب‌الامم" شرح فراوان می‌دهد. "ابن اثير" نيز در باره ارزش و اهميت و شکل مبارزاتی جشن سده، در "کامل‌التواريخ" می نويسد:

" اطعام عمومی و نوشيدن شراب در خوان‌های عمومی برای همگان برپا شد. ترنم موسيقی و تغنی همگانی بود."

  

انگيزه‌ های برگزاری جشن ها

 جشنهای ملـی‌ و‌ مردمی همواره ، همه جا، برای همه کس و در هر کجای ِ جهان، انگيزه‌هايی برای شاد‌ و ‌شادمان و سرزنده ‌ساختنِ مردمان بوده اند و هستند. بررسيهایِ کارشناسانه نشان می‌دهد، مردمی که ساعتها و روزها کار و کوشش می‌کنند چنانچه آرامشِ روانی شايسته‌ای برای ساعتهای بی کاری و‌آسودگی‌خود فراهم ‌نکنند دچار افسردگی و ناهنجاريهايی خواهند شد که افزون بر روان، بر روی تن آنان نيز بازتاب ناخوشايند برجای گذاشته از کارآيی آنان می‌کاهد .

دنباله نوشتار ...
 
جشن ششم ِ بهمن خجسته باد
نوشته: دکتر احمد پناهنده   
Image

ششم بهمن ماه سال هزار و سیصد و چهل و یک ِ خورشیدی، در تاریخ ِ جهشوار ِ ایران، از دنیای کهنگی و عقب ماندگی به جهان ِ نو و مدرن، جایگاه ِ ویژه ای دارد.

از پس این روز و رویداد است که جامعه ی کهنه ی ایران فرو می ریزد و بر خاکروبه های آن، ایران ِ مدرن بنا می شود.

Image
در بسیاری از عرصه ها نیروهایی که سالها از فعالیت اجتماعی محروم بودند، دیوار جهالت را شکستند و با انرژی بی همتا وارد اجتماع شدند که در رأس این عرصه ها باید از عرصه ی زنان یاد کرد که بر کاکُل همگی می درخشد.

اما در برابر این حرکت ِ روشنایی آفرین ِ فردا و فردا ها، نیروهای ِ ایست تاریخی قرار داشتند که با تمامی قوا در مقابلش صف آرایی کردند و در این صف آرایی بدون کوچکترین شرمی در پشت ِ عقب مانده ترین قشر تاریخ قرار گرفتند و غائله ی پانزدهم خرداد ِ سال چهل و دو را آفریدند.
Image 
دنباله نوشتار ...
 
ايران پر از ببر است و "ببراز" آزاد و شمايان دربند ببرهای
نوشته: شاهنامه و ايران   
Image
 ببراز بازو بندی
 
برای شنيدن گفتگوی ببراز اينجا را فشار دهيد
 
جوان دلباخته ی فر و فرهنگ نيز ايران در بند تار انديشان افتاد
 ايران پر از "ببر" است و "ببراز" در بند نيز آزاد. اين شماييد  که در بند "ببراز" های ايران هستيد!
 
"ببراز "جوان، فرزند قشقايی تبار ايرانی که با دلی سرشار از مهر به ميهن، راهنما و يار و  ياور هر ايران دوستی بود که به ديدار بازمانده های افتخار آفرين ايران در پاسارگاد، تخت جمشيد و نقش رستم می شتافت نيز به بند قافله سالاران نادانی و "جهل" رفت.   
 
ببراز را که به ويژه از سال 1380 و پس ار آن با کوشش بيشتری به راهنمايی ميهن پرستان می پرداخت. پس از اينکه با ياری ديگر ميهن پرستان آن خوان افتخار آفرين نوروزی  با هفت سين اش را در پاسارگاد گسترد، از رفتن به پاسارگاد باز داشتند و راه او را به پاسارگاد بستند. 
ببراز اما ببر مانند، راهنمای ديدارکنندگان پاسارگاد شد. چرا که همه جای ايران سرای اوست.
 
نادانان که آن همه توپ و تفنگ و گرز و چماق شان، يارای برابری با انديشه و زبان فرهنگمند ببراز را نداشت، گرگ خويانه به بندش کشيدند.  بدون اينکه بدانند
ببراز دلاوری است که در پس هيچ بند و زنجيری نمی ماند.
ببراز، پرنده است و آسمان فرهنگ و انديشه جولان گاه اوست.
 
Image 
 
ای شمايانی که سی سال است می کوشيد انديشه ها را بند وسخنان را به زنجير کشيد.
ای کسانی که از همه ی بلند گو هايتان و با اين و آن همه دهان های گشادتان، به دروغ سخن از اسلام پذيری ايرانيان چهارده سده پيش می زنيد، اگر سخنان تان درست است و راه به گژ راهه نمی برد، پس چه باکتان بايد باشد از سخنان اين جوانی که نه سياسی کار است و نه وابسته ی به دوستان  گرمابه و گلستان شرق و غرب تان. مگر نه اينکه بيش از يک ماه است که دربند می باشد و هيچ موسوی و خاتمی و ... از او نمی گويند!
 
 چه نيکو گفت استاد ايرانی به شاگردانش که
جهان سومی اگر به خواهد خانه اش آبادان شود بايد ميهن اش را ويران سازد
و چنانچه بخواهد ميهن اش را آبادان سازد، خانه اش را ويران خواهند کرد.
 
شرمتان باد، چه می خواهيد از اين جوان ميهن پرستی که تنها جا و جهان اش ايران و مرودشت اش است 
 
 Image
ببراز، تنها نيست که ايران پر از ببر است. تنها چشم هايتان از پس حجره هايتان بگشاييد. و ببينيد. 
  ببنيد که شما بنديانيد نه ببراز ها.
ببراز، ببر کوهستان های انديشه های ايرانی است 
 
 Image
 ببراز فرزند کورش است و آشتی جو. نه توپی دارد و نه تفنگی. بيهوده نيز ياوه برايش نبافيد و از توپ و تانگ داشتن اش مگوييد که اين جوان يک لا قبا، تنها و تنها "ندا"ی اش پَر البرز و پهنه ی خليج هميشه پارس، را خواهد نورديد تا به سرسرای سازمان ملل برسد. به جايی که ميهماندار فرمان پدر او کورش است
 

 
 

فرزند کوروش

فرزند کورش ام

                  نواده ی زرتشت

ای "قافله" ی "جهل" را سالار

راهم دگر ز توست

                   گوهر جانم نيز

ای خانه ی فر مرا آوار

اينت، غبار سايه ی تو

                خانه ی دل آزار

آنم، ترانه ی من

              در همه جا پر بار

گر چه تنوره می کشی ای ديو

تهمورس ام، نمی دانی

کِش؛

  در خواب جهل مانده نمی دانی 

انبوه "کُند" * تو می پراکند از من

تهمورس ام

            دوباره سر زده از شادی

بندت کنم به شيشه از آبادی

 

بيدار گشته کورش

ترکش کشيده آرش

بنگر،

        خروش کرده دوباره

هم مازيار و رستم و بابک

دم را، گريز

آری گريز تا مانده ات اينک

فردا شکسته ای

       سوکند می خورم، آنک

فرزند کوروش ام

نواده ی زرتشت

ای قافله ی جهل را سالار.

 

*. گــُند= بزرگ، برای لشگر نيز به کار رفته است. مانند "گـُندی شاهپور" که به تازی يا عربی جندی شاهپور شده است و جايی را که لشگر شاهپور در آنجا گرد آمده بود می ناميدند. 

 سرود از: مازيار قويدل

Image
ببراز بازوبندی
 
 که از يک ماه پيش به نوشته ی يکی از خوانندگان تارنمای شاهنامه و ايران، در زندان اداره ی اطلاعات شيراز  در بند است.

 

 
بگذارید این وطن دوباره وطن شود!
نوشته: دکتر على ميرفطروس   
Image
 * اين رژيم نه تنها جوانان ما را كشته و تباه كرده بلكه مهم تر از همه، «جوانی» را در جامعۀ ما كشته است. نه تنها زنان و دختران ما را تحقير
 
و سركوب كرده، بلكه «دختری» و «حس زن بودن» را در جامعۀ ما تحقير و نابود كرده است، بنابراين: جنبش سبز - دراصل  -انفجار خشم و
 
خروش، اعتراض و عصیان، و بيان آرزوها ى تحقيرشده و آرمان های سركوب شدۀ ميليون ها دختر و پسر جوان است كه خواهان يك جامعۀ
 
آزاد، سكولار و امروزى هستند.
                                                                                             
 * جنبش اعتراضی ملّت ایران، اگر چه از نظر شکل و شیوۀ مبارزاتی، جنبۀ سبز و مسالمت آمیز دارد، امّا از نظر مطالبات اصلى و جوهرى،
 
عمیقاً دارای ماهيتى انقلابی و ساختارشکنانه است.

 * نه جنگ! نه تحريم !: انتخابات آزاد براى تعيين نوع نظام سياسى.

بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است
منزلگاهی جوید»
                           (لنگستون هیوز)
 
دنباله نوشتار ...
 
<< آغاز < پيشين 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 پسين > پايان >>

برآمدها 1 - 11 از 371

بخش ها
خانه
زرتشت و جهان بينی او
شاهنامه فردوسی
ميهن فرهنگی
ادب و فرهنگ
پاسداری از فرهنگ
برنامه پا به پای تاريخ
نگارخانه
تارنماهای ديگر
پيوند با ما
جستجوی پیشرفته
گزری بر نوشتارها
English
آگاهی ها
روزهای نبر
روزهای ِنبر در دی ماه
روزهای نبر در آذر ماه
نبر در آبان ماه
نبر در مهر ماه
نبر در شهريور ماه
جشن های ايرانی
انگيزه برگزاری جشن ها
نوروز
فروردينگان
ارديبهشتگان
خوردادگان
تيرگان
امردادگان
شهريورگان
مهرگان
آبانگان
آزرگان
ديگان
سده
بهمن گان
اسپندگان
آگاهی نامه
Donation
 
 
BinBel Ltd