|
 می گويند، موش که با دبه کار ندارد، دبه با موش کار دارد. چند سالی پيش از اين که کتاب"از زبان داريوش" را می خواندم به چند نکته ی درخور نگرش برخوردم. يکی اينکه نويسنده کتاب که بانو ماری کوخ آلمانی باشد، کتاب را "از چنين گفت داريوش شاه"ناميده، Es kündet Dareios der König Heidemarie Koch 1992 by Verlag Philipp von Zabern, Mainz am Rhein ISBN 3-8053-1347-0 Sonderausgabe ISBN 3-8053-1934-7 . Auflage 2000 ولی کسانیکه از بردن نام شاه نيز بيم دارند نام واژه ی پر و پيمان شاه را که در اوستانيز آمده است در برگردان پارسی (شايد به سبب درستکاری و صداقت روزنامه نگاری شان!!!)،برداشته اند و نام ديگری بر کتاب نهاده اند. ديگر اينکه برای نحستين بار ديدم که در کتابی، ويراستار به جای نويسنده، پيش گفتار نوشته بود!! باور کنيد هنگامی که چنين چيزی را با دوستان بومی در کشور تبعيدگاهم در ميان گذاشتم، نخست گمان می کردند سر به سرشان می گزارم و هنگامی که ديدند نه راست راستکی چنين کاری شده است از من پرسيدند شايد دستان نويسنده از کار افتاده و آن بابا به جای او نوشته و به اشتباه نام خودش را به جای نام برگردان کننده و يا مترجم گنجانده است؟ که پاسخ دادم، نه چنين نيست و خوش بيارانه دست های نويسنده از کار نيفتاده ولی گويا با بياری اندام های ديگرش (... پاهايشان)، دچار دشواری شده اند! باور کنيد چنان وامانده به من نگاه کردند که انگار من و ما ايرانيان کارمان به جاهای باريک کشيده شده است. نا گفته نماند که خوش بيارانه به آنها نگفتم همين آفای ويراستار و پيش گفتار نويس، در پيش گفتارش دروغ هايی نوشته بود که باور نکردنی بود چرا که در همان کتاب چيزهای ديگری بود و ايشان بنا بر آبشحور کاری، نانی و يا انديشه ای شان، وارونه نمايی کرده بودند اگر نه همين يک جو آبروی از آسيب چنين کسان بر جای مانده نيز بر باد می رفت. به ر روی . پس از خواندن آن کتاب، انديشيده شد که چيزهای در آن باره نوشته شود ولی از آن جايی که جنين کسانی از خدايشان هست که نامشان بر سر زبانها بيفتد و اگر چه با بدی و دشنام نيز که شده از آنها نام برده شود، زمان ارزشمند به کاری ديگر زده شد و بنا بر زبانزد ايرانی "شتر ديدی نديدی"، از آن چشم پوشی گرديد. ولی گويی چنين کسانی که دوست دارند چهره شوند، دست بردار نيستند و خود را به هر آب و آتش بد نامی نيز که بشود می زنند تا مگر از آنها نامی بر ده شود. روزگار چنين است. گويند کسی تنديس يا مجسمه ای ساخت که يک پايش بر کوهی در يک سوی شهر و پای ديگرش بر کوهی در سوی ديگر شهر بود و بنا بر آن نام و آوازه اش در همه جا پيچيد. همزمان کسی پيداشد که آن تنديس را ويران کرد و از ميان برد! انگيزه اش را از آن کار پرسيدند. پاسخ داد سازنده نامی جهانی يافت ولی هميشه و همواره نام او، يدک کش نام من نيز هست. پس من نيز نامور شدم. پس شاد باش آقای پورپيرار که کسانی چون دکتر جنيدی و ديگران نيز از شما نام بردند. ولی بيا از روی وجدان هر کسی که به با وجدان باورش داری بگو که اگر فرزندت از شما پرسيد که پدر جان چرا چنين کرده ای؟ چه پاسخ خواهی داد؟ يادمان باشد که پار پيرار شد و پيرار به زودی پس پيرار و پس پسين پيرار و ... می شود و زمستان می رود و رو سياهی به ذغال می ماند، از ما گفتن. (شاهنامه و ايران).
بگذريم و به نوشته ی دکتر جنيدی بپردازيم. كوروش نخستين فرمانروايي است كه تغيير سلطنت را با خونريزي آغاز نكرده است. |