|
نوروز
جمشيدی:
رويه
1
2 3
4
نوروز باستانی
آغاز زندگانی
شادی و شادمانی
نوروزتان خجسته
نوروز در
شعر و سرود شاعران ايرانی:
خيام نيشابوری:
بــــر چهــــــرهی گل نسيـــم نـــوروز خوش ست
در صحــن چمـــن روی دل افـــروز خوش ست
از دی که گـذشت هــر چه گــــويی خوش نيست
خوش باش و ز دی مگو که امـروز خوش است
هاتف اصفهانی:
نسيـم صبـح عنبــر بيـز شـد بــر تـودهی غبـرا
زمين سبـز نسـرين خيـز شد چون گنبد خضرا
ز فيض ابـــر آزاری زمين مــرده شـد زنــده
ز لطـفِ بـاد نــوروزی جهـانِ پيـر شد بــرنــا.
حافظ:
ز کـــوی يـار میآيــد نسيـــم ِ بـــــاد ِ
نــــــوروزی
ازيـن بــاد ار مدد خواهی چـــراغِ دل بر افــروزی
چوگل گر خوردهيی داری خدارا صرف عشرت کن
که قــــارون را غلــط هـا داد سـودایِ زر انــدوزی
به صحــــرا رو کــه از دامــن غبــار غـــم بيفشـــانی
به گلــــزار آی کـــز بلبــل غـــزل گفتـن بيـــاموزی
سخـن در پـــرده میگـويـــم چـو گل از پرده بيرونآی
که بيـش از پنـج روزی نيسـت حکـم ميـــر نــوروزی
ابوالفرج رونی:
جشن فـرخنـدهی فـروردين است
روز بـازار گـل و نسـرين است
آب چون آتش عود افــروز است
باد چون خاک عبير آگين است
بـاغ پيـراستــه گلــــزار بهشــت
گلبن آراسـته حورالعيــن است.
فرخی سيستانی:
ز بــاغ ای بـاغبـان مـا را همـی بــوی بهـــار آيد
کليــد بـاغ مـا را ده که
فـــــردامـان بـه کـار آيد
کليـــد بــاغ را فـــردا هـــــزاران خـواستــار آيد
تو لختـی صبـرکن چنـدان که
قمـری بـرچنــارآيد
چـــو انـــدر بـــاغ تــو بلبــل بـه ديـــدار بهــار آيد
تـو را مهمـان نـا خـوانـده به
روزی سـد هـزارآيد
کنــون گـر گل بُنـی را پنج شش گـل درشمـارآيد
چنــان دانی که هـرکس را همـی
زو بـویِ يــارآيد
بهار امسـال پنـداری همـی خـوش تـر ز پـار آيد
وزين خوش تر شود فـرد اکه
خسـرو از شکارآيد
بــدين شـايستگی جشنـی، بـدين بـايستـگی روزی
ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی
و باز:
مـاه فــروردين از گنــج و گهـــر يـافـت مگـر؟
که بيــاراست همـه روی زميـن را به گُهــــر
روز نوروز است امروز و چو امروز گذشت
کـس بـديـن در نَـرسَـد تـا نَـرسـد سـال دِگـــــر
و باز هم:
عشـق نـو و يـار نــو و نـــوروز ِ ســر سال
فـرخنـده کنـاد ايزد بر ميـر من اين حال
روزی است که در سال نيابند چنين روز
سالی است که در عمر نيابند چنين سال
* و:
بيــا در بـوستــان چونـان که رسـم بـاستـان بـاشد
تو سـروی و گلی و سـرو و گل در بوستان باشد
از اين فـرخنـده فـروردين و خرم جشن نوروزی
نصيب خسـرو عـادل سعــادت بــاد و پيــروزی
و باز هم از فرخی است:
بهـــار آيــد بـــرون آيــم که از وی بـا امـان باشم
روانها را طرب گشتم، طربهارا روانباشم
بدين شايستگی جشنی، بدين بايستگی روزی
ملکرا درجهان هر روز جشنیباد ونوروزی
بهجتالروح هنگاميگه از الحان باربد و دستگاههای موسيقی سخن
میگويد، بدستگاه يا لحنهای "نوروز"، "گوشت"، "سلمک" و کردانيد
اشاره میکندإ
مطــرب بـــر شــــه چـو نغمــه را سـاز کند
نـــوروز و گــوشت و سلمـــک
آغــــاز کند
گفـتـــا صنمــــــا نمــــــای کـــــردانيـــه را
پــس مــايـــه بگــــردانـــد
و شهنــــاز کند
(گوشت با زبر يا فتحه اول، کردانيه با پيش يا ضمه اول)از کتاب بهجت
الروح
منوچهری گويد:
آمـد نــوروز و هـم از بـامـداد
آمدنـش فــرُخ و فـرخنـده باد
باز جهان خرم و خوب ايستاد
مُـرد زمستان و بهـاران بـزاد
و :
آمده نوروز ماه با گل و سوری به هم
باده سوری بگير، بر گل سوری بچم
و:
نوروز روزگار نشاط است و ايمنی
پوشيده ابـر دشت به ديبــای
ارمنی
و:
نوروز در آمد ای منوچهری
با لالهی لعل و با گل حمری
و هنگاميکه از دستگاهای موسيقی سخن میراند و از دستگاه نوروز ياد
میکند، میسرايد :
نــوروز بزرگـــــم بــزن ای مطرب نوروز
زيـــرا که بــود نوبت نـــوروز
به نــــوروز
بَـرزن غَـزلی نغـز و دلانگيـز و دلافـروز
ور نيست تـو را بشنـو از از
مرغ نوآموز
و يا:
مطربان ساعت به ساعت بر بنای زير و بم
گاه سـروستان زننـد امروز و
گـاهی اشکنـه
گاه زيـر ِ قيصـــران و گـاه تخـتِ اردشيــر
گاه نــوروز بزرگ و گـه بهــار
ِ بشکنــه
و باز هم:
نـــوا آمد مقـــــام و هسـت مشهــور
ز وی نــوروز خارا دان و
مـاهـــور
ز پنجم نغمـهاش نــوروز خـاراست
هم از شش نغمه ماهور آشکار است
طهير فاريابی:
ميمـون و خجستـه بـاد بـر تو
نوروز بزرگ و روز تحويل
مسعود سعد سلمان:
رسيد عيد و من از روی حور دلبـر ِ دور
چگـونه باشـم بی روی آن بهشتـی
حـور
رسيد عيد همـــايــــون شها بخــدمت تــو
نهــــاده پيش تو هديه نشاط لهو
و سرور
به رســم عيـــد شهـا بادهی مـــروق نوش
به لحن بربط و چنگ و چُغـانه و
تنبــور
...
اينـک اينــک نــو بهــــار آورد بيـــرون لشگری
هر يکی چون نو عـروسی در دگرگون زيـوری
گـــر تمـــاشـــا میکنی بــر خيز کاندر باغ هست
بــاد چون مشاطهای و بــاغ چــون لعبت گــری
عرضلشکر میدهد نوروز و ابرشعارضاست
وزگل و نــرگس مــر او را چون ستاره لشگري
سعدی:
علم دولت نوروز به صحرا بـر خاست
زحمت لشکر سرما ز سر ما بـرخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهری
که به غواصی ابر از دل دريا
برخاست
تا ربــايد گلهی قــاقم برف از
سر کوی
بزک تابشِ
خورشيـد به يغمـا برخاست
جشنهای ايرانی، کارآترين ابزار و جنگافزار ايرانيانِ بافرهنگ، در
هنگامهی دشواريها، گرفتاريها و کارزارهايشان با يورشگران ضد فرهنگ
انيرانی بـوده و هستند!
نوروز باستانی، اگر چه سرِسال نو نيز هست، ولی برای ما مردمان نجد
ايران خجسته نوروز باستانی و بزرگترين عيد ملی و مهينی و فرهنگی
میباشد نه سرِسالِنو!
سال های درازی، سال نو ايرانی با مهرگان آغاز میشده و چه سالها که
سال ايرانی در خردادماه نو شده است.
عيد نوروز بزرگترين جشن ملی و ميهنی و فرهنگی ماست و اين توطعه است
که بويژه پس از انقلاب اسلامی ايران پارهای نادان و نا آگاه و يا
دشمن شاد کن و دريوزه کن بيگانه گفتن سال نو مبارک را بجای خجستهباد
نوروزی رواج دادهاند.
بدينوسيله به همه ايرانيان پيشنهاد میشود از خريدن و فرستادن
کارتهايی که بر روی آنها تنها "سال نو مبارک" نوشته شده است، خود
داری نمايند!
آيا اين ننگ نيست، هنگاميکه عربها واژه نوروز را برابر و همپای جشن،
بطور مطلق، بکار ببرند و علیابن ابیطالب رهبر شيعيان گيتی، عيد
نوروز را در هنگام گرفتن هديه نوروزی تبريک بگويد_(الا حبذا نيروز کل
يوم)_، يعنی "هر روز را برايمان نوروز سازيد" ، آنوقت ما بجای
جخستهباد و تبريک عيد نوروز، سال نو را مبارک باد بگوييم؟
رويه پيشين
رويه پسين |