|
شاه از شنيدن آن آوا بسيار خرسند گشت و نام رامشگر را پرسيد، به جستجويش
پرداختند ولی به پنهانگاهش دست نيافتند.
"بمانـدنـد يکسـر همی در شگفت
همی هـرکسی رای ديگـر گرفت
از آن زخمه سرگش چو بيهوش گشت
بدانست کان کيست خـامـوش گشت
بـدان نامداران بفرمــود شــاه
که جوييـد سر تا سر اين جشنـگاه
فـراوان بجستند و بـاز آمــدنـد
به نـزديکِ خســرو فـراز آمدند"
شاه جامی ديگر بر دست گرفت، اين بار باربد به سرودنِ آواز ديگری پرداخت
که بسيار پر مايه و شادی انگيز بود و خاور نام داشت.
"بيـاورد جـامی دگـر می گسار
چو از خوبرخ بستد آن شهـريار
زننـده دگرگون بيـاراست رود
بـآورد ناگـاه ديگــر سـرود
چو آن رامشی گفت و خسرو شنيد
بـه آواز او جـام مـی درکشيد"
(حسينعلی ملاح میگويد که منظور از "دگرگون
بياراست رود" اين است که باربد ساز خود را دوباره کوک کرد و با کوک ديگری
زد.)
خسرو چنان شيفتهی آن آنگ و آوا شد که گفت:
همه اعضاء بدن من میخواهند برای بهره بردن سراپا گوش گردند". و امر کرد
تا بار ديگر به جستجوی رامشگر بپردازند ولی اين بار نيز او را نيافتند.
"بفـرمود کاين را به جا آوريد
همان باغ يکسـر به پـا آوريد
نديدند چيزی جز از بيد و سرو
خرامان به زير گل اندر تذرو"
سرانجام خسرو جام سوم را برداشت، اين با باربد با نوایِ شکوهآميزی ساز
و آوایِ دلکشِ خود شنوندگان را مبهوت ساخت. ٍّآهنگی که اين بار باربد
اجرا کرد و خواند "سبز اندر سبز" نام داشت و بداهه سرايی بود که به
مخفیگاه خودش اشاره میکرد.
"شهنشـاه پس جام ديگر بخواست
بـر آواز او سـر بر آورد راست
بـرآمد دگـر باره بانگِ سـرود
دگـرگـونه تر ساخت آوایِ رود
همهی سبز در سبز خوانی کنون
بدينگـونه سازند مـردان فسون"
خسرو بر پا خاست و گفت اين آواز بیشک از فرشتهای بگوش میرسد که
پرووردگار برای خوشی من فرستاده است و از رامشگر خواست تا خود را
بنماياند.
"چو بشنيـد پـرويـز برجای خاست
يکی جـام می گلشـن آرای خواست
چنيـن گفت گـر اين فـرشته بدی
ز مشـگ و ز عنبـر سرشته بدی
بجـوييـد در بـاغ تا اين کجـاست
همه باغ و گلشن چپ و دست راست
دهـان و بـرش پـر ز گـوهر کنم
بـريـن رود سـازانش مهتـر کنم
چـو بشنيـد رامشـگـر آوای اوی
همـان خـوب گفتـار دمسـاز اوی"
باربد از درخت پايين آمد و بر پای خسرو افتاد، شاه مقام او را گرامی داشت
و جويای ماجرا شد و پس از آن او را سرآمد رامشگران خود کرد.
"فـرود آمد از شاخ سرو
سهی
همی رفت با رامـش و فـرهی
بـدو گفت شـاهـا يکی بندهام
به آواز تـو در جهان زنـدهام
سراسر بگفت آنچه رفت از بنه
که بود اندر آن يکدل و يک تنه
به ديـدار او شاد شد شهـريار
به سان گلستان به گـاه بهــار
بدينگونه تا سر سوی خواب کرد
دهانـش پـر از در خوشاب کرد
بشد بـاربـد شـاه رامشــگران
يکی نامــداری شد از مهتـران"
میگويند که باربد تنها کسی بود که توانست با آهنگی که ساخته بود، مرگ
شبديز، اسب خسرو پرويز را به اگاهی او برساند.
سی لحن باربد:
از آهنگهايی که به باربد نسبت میدهند، سیلحنِ را بر می شمارند که برای
سیروز از ماه ساخته، هر يک را در روز ويژه ای برای خسرو پرويز نواخته
است.
اين سی آواز چنين نام دارند:
"آرايش خورشيد، آيين جمشيدی، اورنگی، باغِ شيرين، تختِ تاقديس، حقه
کاووس، سروستان، آرامش جان، سبز در سبز، سرو سهی، شادروان مرواريد،
شبديز، شب فرخ، قفل رومی، گنج بادآور، گنج سوخته، کينايرج، کينسياوش،
ماه بر کوهان، مشگدانه، مرواینيک، مشگمالی، مهرگان، ناقوسی، نوبهاری،
نوشين باده، نيمروز، نخجيرگاه، گنج کاردان، سروستان و روح."
360 آهنگ برای 360 روز سال :
از بسياری از نامهای موسيقی و
آهنگهای دوره ساسانی سخن به منوچهری در ديوان خود ميان می آورد. هرچند
نمی توان باور داشت که همه اين نامها باستانی باشند ولی می بينيم که جز
سی آواز باربد، آهنگهای ديگری را نيز به باربد نسبت می دهند و گويا 360
آهنگ برای 360 روز سال از ساخته های اوست.
منوچهری اين نامها را به ياد میآورد:
"آزادوار، پاليزيان، باخزر، سبزبهار، باروزنه، باغِ سياوش يا باغِ
سياوشان، سازگری شادباش، شادورد، کاسه گيری، سازگری، راه گل، راهــوی،
رامشخــواران، زاغ شبـاب، سپهبدان، بندشهريار، تخت اردشير، گنج گاو،
انگبين، گنج وار، گنجِ سوخته، دلانگيز، سروستار، چکاوک، خارکن، خسروانی،
اشکنه، نوروزبزرگ، نوروزِخردک، نوروز خارا، باد نوروز، ساز نوروز،
نوروز کيقباد، نوشين لبينا، يا نوشين لب، شهرود، ره جامه داران، مهرگان،
مهرگان خرد، نهاوندی، نهفت، زيربزرگان، تيزی راست، زير خرد، نيم راست،
بهمن جنه، پرده خرم، ديرسال، پرده زنبور، در غم افسرِ سگزی، تکام، گلزار،
جاخسرو، زنگانه، روشنچراغ، بهاربشکنه، باغ شهريار، پيگيرگرد، گل نوش،
تيف گنج، ديورخش، ارجنه، زيرافکن، شيشم، سرانداز، فانوس، هفت گنج،
گاويزنه، زير قيصران، بادرنگ، پرده باده، باروزنه، بند شهريار، بهمن،
پارسی، نخست اردشير، راه ترکی، چينی، خاخسرو، دلافــروز، دلارام،
دلانگيزان، دنه، ديلمی، راه روح، راست، راست گل، راهوی،
رومی، زند، سبزه بهار، ستا، سروستان، سروستاه، سروسهی، سوسنه، سيوارتير،
شکرين، عشاق، قابوس، قيصران، گل چم، کنک دری، گنج فريدون، پرده ليلی،
می بر سر، مويه زال، نرگس، نی بر سر چنار، نی بر سر بهار، نی بر سر
کسری، رامشخوار، راه گل، نوروز عرب، نوروز عجم، شاورد، شباب، گنجوار،
دلانگيز،"
و بسياری ديگر که در هر کتاب و نسخهای تکرار شدهاند. ولی
سیسد و شصت نغمه باربد همگی تاييد نشدهاند. بسياری از اين نامها،
آهنگهايی هستند مربوط به دوره پس از ساسانيان، مانند: عشاق، راه و روح،
پرده ليلی و غيره. بی سبب نيست اگر از منوچهری که نامهای آهنگهای باربد
را سرود گونه آورده است.
"مطربان ساعت به ساعت با نوای زير و بم
گاه سـروستـان زنند امروز و گاهی اشکنه
گاه زيـر قيصـران و گـاه تخت اردشيـر
گاه نـوروز بـزرگ و گـه نـوای بسکنه
گه نـوای هفـت گنـج و گه نوای گنج گاو
گـه نوای ديف رخش و گه نـوای ارجنه
نوبتی پاليـزيان و نـوبتی سـرو سهـی
نوبتـی روشـن چـراغ و نوبتی گاويزنه"
درباره پايان زندگی باربد روايات گوناگون میکنند. پارهای گفتهاند،
سرکش که او نيز از موسيقيدانانِ برجسته دربار خسروپرويز بود و به برتری
باربد و توجهشاه به او رشک میبرد وی را مسموم ساخت.
خسرو از مرگ وی بسيار اندوهناک شد و چون دريافت که سرگش موجب مرگ او
گرديدهاست. باو گفت:
"من از شنيدن آواز باربد لذت میبردم و میخواستم در پی آواز او به تو
گوش فرا دهم و تو نيمی از خوشی مرا از بين بردی و شايسته مرگ هستی."
سرکش پاسخ میدهد:
"شاها، اگر بخواهی نيمی از خوشی که برايت ماندهاست را از بين ببری، تو
خود همه آن را از بين بردهای."
میگويند که شاه از گناه او میگذرد و وی را میبخشد.
سرگش را در بسياری از کتابها همپايه باربد میدانند، آهنگهای کمی از وی
برجایمانده است ومیگويندکه آواز"جامهدران" از ساختههای اوست و گويا
هنگام نواختن و خواندن اين نغمه همگان جامههای خود را دريدهاند و اين
شعر نظامی چنين روايتی را تاييد میکند:
"مطرب، به نوايی ره ما بی خبـران زد
تا جـامـه درانيم ره جـامـه دران را"
سرگش هماننکيسااست و تبارِاورا يونای میدانند و ازنام سرگيوس
يونانی به سرگيش و سپس سرگش نام گرفتهاست. فردوسی در اين باره میگويد:
"يکی مطـربی بود سرکش به نام
به رامشگـری درشـده شـادکام
همی آفرين خواند سرگش به رود
شهنشـاه را داد چنــدی درود
بـزرگان بر او گوهـر افشاندند
که فـر ِ بـزرگيش میخواندند
از ديگر خنياگران آن دوره، رامتين، آزاده، آرزو و بامشاد هستند که در
زمانهای بهرامِ گور و خسروپرويز میزيستهاند. درباره آزاده، فردوسی
میگويد:
"چنـان بُـد که يک روز بی انجمن
َبه نخجيــر گه رفت با چنگ زن
ُکجـا نام ِ او رومـی آزاده بـود
َکه رنگ رخـانش چو بيجاده بود
در مقالهای درباره خنياگری و موسيقی
ايران، معتقد است که خنياگران دوره ساسانی همان گاسانهایGusan
زمان اشکانيان هستند که خود از هند به
ايران آورده شدهاند و نقش آنان در داستان سرايی، نوازندگی و خوانندگی
بود که برای سرگرم کردن در مهمانیها خوانده میشدند. اين دسته از
خنياگران و رامشگران در نگهداریِ سنتهای ملی ايرانيان، نقش مهمی را ايفا
کردهاند.
پس شايد بتوان باور داشت که به احتمال زياد داستانهای حماسی و قصههای
کهن و يا موسيقی زمانهای گذشته، به وسيله خنياگران يا گوسان"ها از نسلی
به نسل ديگر منتقل شده و آنچه ما اکنون در دستگاههای موسيقی سنتی و يا
موسيقی عاميانه در سرتاسر کشور ايـران میشنـويم، بازمانده نغمههايی
مانند،
خسروانی،
دلکش خاوران، طربانگيز، بستهنگار در دستگاه ماهور و روح افزا، نيريز، نوروزعجم، و
راست در راست پنجگاه و گوشههای ديگری مانند جامهدران، تختطاقديس،
سياوشان و غيره است که باربد و سرگشها از خود برجای گذاردهاند
پيشين رويه
1
2
3 |