دنباله ی بخش نخست:

دانشکده‌ی پزشکی گندی شاهپور

 

اين دانشکده را ساسانيان به زبان پهلوی، "وه‌انديوای ـ شاهپوهر" (بهتر از انتاکيه شهر شاهپور است) و گذشته نگاران و پزشکان يونانی، گندی شاهپور، گذشته نگاران و پزشکان سريانی و نستوری آن را بيت لابات و پسين تر تازيان جندی سابور ناميدند. گنـدی شاهپور ميان سال های١٧١ـ١٤١ ترسايی به فرمان شاهپور نخست ساسانی در خاورِ «شوش» و جنوب خاوری «دزفول» و شمال باختری «شوشتر» در استانِ «خوزستان» بنياد گرديد ولی خودِ دانشکده‌یِ گندی شاهپور ميان سال های ٣٧٩ـ ٣١٠ ترسايی يعنی ١٧٠سال پيش تر از اين، به فرمان شاهپور دوم ساسانی به نمای هشت در هشت مانند خانه‌‌های شطرنج ساخته شد و تا سده‌ی سوم هجری که دانشکده پزشکی بغداد پديد آمد به درازای ٦٠٠سال، پر ارزش ترين مکتب پزشکی آن آن روزگار در آن پيرامون بود.

نخستين استادی که آموزگاری اين دانشکده را بر دوش داشت "تئودوروس" پزشک نستوری شاهپور دوم بود. گويا ترين گواه اين سخن، به دست آمدن نبشته ی شاهپور در استخر است. آگاسياس گذشته نگار يونانی می‌نويسد: در سال ٥٢٩ ترسايی بر اثر تعصب ژوستينين امپراتور روم آموزشکده های عالی آتن، اسکندريه و ادسا بسته شد و بدين روی هفت تن از استادان نامی به اين نام ها:

داماسيوس اهل سوريه، سيمپيليسيوس اهل سيليس، اولاميوس اهل فرغانه، پریسيانوس اهل ليديه، "هرمياس" اهل فينيقه، "ديوژن"، اهل "لرتيوس" و "ايزیدور" اهل "گالاس"، به دربار خسرو انوشيروان (٥٣١  تا ٥٧٩) پناهنده شدند و به فرمان وی در دانشکده‌ی گندی شاهپور به کار استادی گماشته شدند؛ نه تنها استادان نستوری و يونانی در اين دانشکده گماشته شدند بلکه از استادان ايرانی جورجيس بوخت ایشو (١٤٨هجری)، وخت ایشوجورجيس ١٧هجری)، جهانای ماسويه (٢١٥هجری)، و دهشتک که خود آن ها از دانش آموختگان گندی شاهپور بودند، ميانه های سده سوم به سمت استادی و سرداری(رياست) رسيدند. "قفطی"[4]، اشاره می‌نمايد: «اهل جندی سابور از اطباء‌اند و در ميان آن ها در اين فن مردمان حاذقی يافت می‌شوند و اين فن از عهد ساسانيان در آن جا متداول بود و به همين سبب است که آنان بدين رتبت از علم رسيده‌اند، چون شاهپور دخت قيصر گرفت بدان شهر رفت و همراه با وی کسانی از صنف های گوناگون که به آنان حاجت داشت از آن ميان پزشکان فاضل با وی برفتند و چون در شهر اقامت گزيدند شروع به آموزش نوآموزان کردند و کارشان در تحصيل و آموزش پيوسته نيرومند تر می‌شد و شمار آنان فزونی می‌يافت».

 آن چه که در اين بررسی برای ما ارزشمند است دو نکته ای می باشند که در اينجا بررسی آن ها می پردازيم:

 الف ـ مکتب گندی‌شاهپور

ب ـ چگونگی کار دانش آموختگان گندی شاهپور

الف ـ مکتب گندی‌شاهپور

 به گفته ادوارد براون، در دانشکده‌ی پزشکی گندی‌شاهپور، پزشکیِ پنج کشور نامور آن روزگار که يونانی، هندی، ايرانی، سريانی و اسکندرانی (از آنِ اسکندريه) بودند، به هم آميخته شدند و پزشکی گندی‌شاهپور به وجود آمد.

 قفطی می‌نويسد: استادان دانشمند گندی‌شاهپور کمتر به رياضيات و فلسه سرگرم بودند و بيشتر به پزشکی دلبستگی داشتند. دراين دانشکده، روش های پزشکی  ملل نامور آن روز مورد بررسی قرار گرفت و از هر کتابی نوشته ای سودمند برگرفته، موضوع را می‌پروراندند تا جايی که حتا از پزشکی يونانی ها کامل تر گرديد.

 پژوهش ها و ترجمه‌های کتاب های گوناگون به دست استادان گندی‌شاهپور، خدمت بزرگی به پزشکی اين آب و خاک داشته که پسين تر در دانشکد‌ه‌ی بغداد نيز به کار گرفته ‌شد. در اين جا نام چند نسک را برای نمونه  می آوريم.  

١ـ تئودوروس"، پزشک نستوری، کتابی به نام "کناش تئودوروس" و به زبان پهلوی نوشت که پسين تر آن را به زبان تازی بر گرداندند.

٢ـ "برزوی" پزشک (٥٢٩ترسايی)، "کتاب کليله" و دمنه را از زبان هندی به زبان پهلوی برگردان نمود و خود، بخش سودمندی از پزشکی بر آن نوشت که بخشی  از آن هنوز برجاست.

سريل الگو می‌نويسد: «در لاتين، کتابی منسوب به برزو است به نام «ساپيانس حب برزوئی» که پسين تر اسقف انتاکيه آن را به سال ۱٠۷٠ ترسايی به زبان تازی برگرداند و نوشتار حب های ابن صرافيون از آنِ همين کتاب است».

۳ـ "چاناکيا"، پزشک بزرگ کندراگوپترا" امپراتور بزرگ هند کتابی به نام «شانانک» از زبان هندی به زبان پهلوی گرداند که در سده دوم هجری "عباس پورسعيد الجوهری" به فرمان "مأمون آن" را به تازی بر گرداند.

 ۴ـ اورانيوس، پزشک و استاد "خسرو انوشيروان" به گفته آگاسياس" کتاب ها فراوانی از زبان سريانی به زبان پهلوی گرداند.

 ۵ـ "عيسی‌پور صهاربخت"، پزشک گندی‌شاهپور سه نوشتار از تفسيرهای پزشکی جالينوس بر پيش درآمدِ کتابِ خود بنام‌«الفصول البقراط» به تازی نگاشت که پسين تر حنين اسحق آن را به زبان سريانی برگرداند.

۶ـ "جورجيس بوخت ایشو"، در سال ۱۳۴۸به بغداد خوانده شد و چون سريانی و پهلوی نيکو می‌دانست بسياری از کتاب ها پزشکی را به زبان تازی برگرداند.

 ۷ـ در سده چهارم هجری در «سارديه» از دهات «جی» در اصفهان، کتابخانه ای دربرگيرنده کتاب های پهلوی و يونانی يافته شد و نشان داده شد که خاستگاهِ بسياری از کتاب های پزشکیِ تازی، از پهلوی و مغان بوده است.

 به جز دبيره های مرسوم، دبيره ای به نام "گشتک دبيره"، در «ريو اردشير» به دست آمد و نشان داد بسياری از نوشتارهای پزشکی را در زمان باستان با اين دبيره می‌نوشته‌اند.

روش پزشکی در اين مکتب چنان که به گستردگی خواهيم ديد چرايی و سبب بيماری ها را بر دگرگونی های نم بدن و نبود  تعادل ميان آن ها قرار دادند. در روش گندی شاپوری؛ بيماری ها را از ديد تنی و روانی (جسمی و روحی) و واگيردار و غيرواگيردار بخش کردند. اين خود پيش در آمد پزشکی تخصصی می تواند باشد. به ويژه که از چشم پزشک نيز ياد شده است.

 در اين مکتب نه تنها دردشناسی و درمان‌شناسی آموزش داده می‌شد بلکه يک پزشک، داروشناسی و داروسازی نيز می‌آموخت، چنان که "عيسی صهاربخت"، دانش آموخته ی اين دانشکده افزون بر پزشکی در داروسازی نيز سرشناس بود.

 دانشکده گندی شاپور، دارای استادان جايگاه ويژه آموزش در دسترشان بود. هم دارای بيمارستان بزرگ و رايگان برای همگان بود. پزشکان گندی‌شاهپور نشست ها گفتگو نيز با يکديگر يا پزشکان بيگانه پايه ريزی می‌کردند و بيشتر پيروزمند می‌شدند. به گفته «ناسخ‌التواريخ» در سال بيستم شاهنشاهی انوشيروان نشستی در دربار پايه ريزی شد و پاسخ ها و پرسش هايی شد، و بزرگِ نشست، جبرئيل دروستبد (وزير بهداری) پزشک کسرا بود، از پزشکان گوناگون بين‌السوفطائی و يارانِ وی از يک سو و جهانای ماسويه و گروهی از پزشکان ديگر گفتگوهايی شد که ايرانيان و دانش آموختگان گندی‌شاهپور پيروز شدند و شاهنشاه خشنود گشت.

 

 

 ب ـ کارِ دانش آموختگان گندی‌شاهپور

 ۱ـ "جبرئيل دروستبد"، پزشک دربار خسروـ «استريليته‌»یِ شيرين شهبانوی ايران را با کاميابی درمان نمود و در زايمان و بيماری های زنان دستی داشته است.

 ۲ـ "حارس پروکلده"، دانش آموخته ی گندی‌شاهپور بود. ـ اين پزشک در سال های آغاز هجرت پس از پايان آموزش پزشکی به يمن رفت و از کارهای او آگاهی در دست نيست.

 ۳ـ "جرجيس بوخت ایشو"، سردار(رييس) دانشکده‌ی گندی شاهپورـ به سال ۱۴۸هجری، هنگامی که "منصور دوانقی" در بغداد به درد معده (به نظر می‌آيد زخم‌های معدی بوده است) دچار شد و پزشکان بغداد از درمان او فروماندند.وی را به جرجيس راهنمايی کردند.  جرجيس بوخت ایشو به بغداد فرا خوانده شد و در اثر درمان وی، بيمار بهبود يافت.

۴ـ عيسی شهلا شاگرد نامی جرجيس ـ که به سال ۱۴۸هجری به همراهی استاد خود برای درمان درد معده منصور دوانقی به بغداد رفت و به استاد خود کمک نمود.

 ۵ـ "سرجيس"، شاگرد نامی جرجيس ـ در سال ۱۴۸هجری در نبود استاد، خود سرداری دانشکده و بيمارستان گندی‌شاهپور را بر دوش گرفت و به درمان بيماران، سخت می‌کوشيد.

 ۶ـ "عيسی صهاربخت"، و "ابراهام"، شاگردهای نامی جرجيس که از کارهای آن ها آگاهی در دست نيست.

 ۷ـ بوخت ایشو جرجيس، سردارگندی‌شاهپورـ به سال ۱۷۱هجری هارون‌الرشيد به سردردی سخت دچار شد که بوخت ایشو با جوشانده گياهان وی را درمان بخشيد.

 ۸ـ "جبرئيل‌پور بوخت ایشو"، دانش آموخته ی گندی شاهپورـ به سال ۲۱۳هجری يکی از وابستگان خليفه را که به فلج دست راست دچار شده بود با تدابير روحی درمان بخشيد.

 ۹ـ جهانای ماسويه، پزشک گندی‌شاهپورـ به سال ۲۱۵مأمون را از مرگ نجات داد (نوع بيماری را نمی‌دانيم) . نام برده زمانی را نيز، سردار بيت‌الحکمه مأمون بود.

۱۰ـ " دهتشک"، سردارگندی‌شاهپور

 ۱۱ـ "ميکائيل"، پزشک گندی‌شاهپور

 ۱۲ـ "شاهپور سهل"، پزشک گندی‌شاهپور

 ۱۳ـ "بوخت ایشوجبرئيل"، پزشک گندی‌شاهپور

 ان دو پزشک اخير در نزديک ميانه های سده سوم هجری در دربار متوکل عباسی سمت پزشکی دربار را داشتند.

شکوه دانشکده‌ی پزشکی گندی‌ شاهپور با به راه افتادن دانشکده‌ی پزشکی بغداد در آغاز سده سوم هجری رو به کاهش نهاد و از واپسين يادگار پزشکی ايران باستان جز به گونه تاريخی ناچيز در گوشه و کنار، چيزی باقی نماند ولی اين سربلندی برای ايران باستان همواره محفوظ است که در ۱۷۰۰سال پيش از اين، دانشکده‌ای پديد آورد که سال های سال به جهان و جهانيان خدمت کرد.