|
"ائو وپنتايو اشاهه"
"راه در جهان يکی و
آن راه راستی است"
بخش سوم: درمان شناسی
از: دکتر سهراب خدابخشی
ویراستار: مسعود لقمان
پـزشـکی و درمـان هـر دردمـنـد
ره تـن درسـتـی و راه گـزنــد
به دارو و درمـان جهـان گشت راست
که بيمـاری و درد کـس را نکاست
فردوسی
۱ـ گياه درمانی، بخش يک
درمان با گياهان دارويی از زمان های ديرين تاکنون در ايران گسترش
داشته، از ديد آسانی فراگيری و کاربرد، از ارزش بسياری برخوردار و
در پايه نخست بوده است. شايسته يادآروری است که نه تنها در کشور
کوهستانی ما، از گل و برگ و ساقه و ريشه ی گياهان دارويی بهره ی
پزشکی گرفته شده است که پيش از گسترش بازار داروهای «ساختگی يا
کارخانه ای و سنتتيک»، در بيشتر کشورهای گيتی، جوشانده و خيسانده ی
گل و گياهان گوناگون کاشتنی و خودرو(وحشی و اهلی) را برای درمان
دردها و بيماری ها به کار می بردند. امروز نيز، با بودن داروهای کانی
و حيوانی از فرآورده های گياهی بی نياز نيستيم و گياهان در کارهای
دارويی و درمانی از ارزش بسيار بالايی برخوردار هستند. در ايران
باستان، مينوی نگهبان گياهان به ويژه گياهان سودمند به نام
اَمِرَتات (به معنی جاويدان) خوانده شده، و بارها از گياه درمانی
يا واژه
ی اوستايی "اروروبئيشه زو" ياد شده است و از ديد درخوربودن در
پايه ی نخست و پيش گام بر روش های ديگر بوده است.
آغاز به کار بری گياهان
دارويی
در مکتب آريايی درباره پيدايش گياهان دارويی بنا بر نوشته های
بندهش چنين باور داشتند:
«روان آفرينش يا " گئوش اروان"، پرتوی است از آغاز همه، يعنی
روان آغازين و همه جانداران و رستنی ها از آن پديدار گشته است از آن
ميان ۶۵ گونه جانور و گياهان درمان بخش فراوان».
خاورشناس بلژيکی، کومن می نويسد: «به باور رومی ها، ميترا
برای احترام هليوس گاو قربانی کرد و پسين تر در جايگاه ريزش خون
قربانی، گياهان درمان بخش روييدند» پايه اين باور با عقيده ی آريايی
نزديکی دارد جز اين که واژه ی گئوس اوستايی هم چَم با «گاو» در روم
چنين افسانه های پديد آورده.
ـ(درخور ياداوريست که در گذشته ها همانند امروز که يک نام و يا يک
واژه می تاند نماينگر چند چيز باشد، ماند نام واژه ی، گاه نام ها و
واژه نماينده چند چيز بودند که واژه ی نامبرده نيز از آن گروه است و
دو چم و معنی دارد. مانند شير در زبان امروزی پارسی که 3 چم و معنی
دارد ـ شاه نامه و ايران )ـ.
تراپوتيک ()
«مکتب مزديسنا»،
ـ(که از باور زرتشتی به دور است ـ شاهنامه و ايران)ـ،باور
داشت اهورامزدا گياهان فراوان و درمان بخش برای درمان بيماری
های گوناگون آفريده است، تا انگره مينو خوار و زبون گردد.
چنان که در وندیداد پرگرد ۲۰بند ۴تا ۷آمده است: «
اهورامزدا گياهان دارويی، بسيار بسيار سدها، بسيار بسيار هزارها،
بسيار بسيار ده هزار، در پيرامون گئوکرن رويانيد. بر همه آن
گياهان درمان بخش که از برای تن درستی تن مردمان است، درود می فرستيم
و به کار می بريم از برای رويارويی با درد، برای رويارويی با تب و
لرز، با سوختگی، برای رويارويی با سردرد، برای رويارويی با بيماری
اژانه برای رويارويی با بيماری اژهوه برای رويارويی با بيماری پليد
(جرب، برص و جذام) برای رويارويی با مارگزيدگی، برای رويارويی
با بيماری دروکه برای رويارويی با بيماری های واگيردار (وبا،
طاعون و آبله) برای رويارويی با نظر بد، گنديدگی پلشتی که
انگره مينو در تن مردم پديد آورد، از بسيار شدن گياهان دارويی بر
انگره مينو پيروز می شويم، بسيار شدن انگره مينو را پيش می
گيريم، به کار بردن آن ها برای ما، ای اهورامزدا زورآور است».
هم چنين در بندهش باب ۹ آمده است:
«ده هزار گونه گياه سودند از زمين رويانده شده از برای برکناری ده
هزار بيماری که انگره مينو از برای مردم پديد آورد».
در دوره ساسانيان برزوی پزشک در پژوهش و آزمون گياهان دارويی
کامياب و سرآمد همه بود؛ در خداينامک آمده است برای آزمون
گياهان سودمند حتا سفر هندوستان را بر خود تاب آورد و سال ها با
پزشکان زيردست و شاگردان خود در کوه ها و جلگه ها به پژوهش سرگرم شد.
فردوسی آورده است:
پـزشک پژوهنده «بـرزوی» بود
بـه پيـری رسيده سخن گوی بود
چنان بُد که روزی بـه هنگام بـار
بيـامد بـر نـامـور شهـريـار
چنين گفت: «ای شـاه دانـش پذير
پژوهنــده دانـش و يـادگيــر
مـن امروز در دفتـر هـنـدوان
بنـگـريدم بــه روشــن روان
نبشته چنين بد که در کـوه هنــد
گياهی است رخشان چو رومی
پرند
که آن را چو گـرد آورد رهنمای
بيـاميـزد و دانـش آرد بـه جای
چـو بر مُـرده به پراکنی بی
گمان
سخنگوی گردد هـم انـدر زمـان»
...
بـرفتنـد هـرکس کـه دانـا بُدند
به کـار پـزشـکی تـوانـا بُدنـد
چو برزوی بنهاد سـر سـوی کـوه
بـرفتـند بـا او پـزشکان گـروه
گياهـان زخشک و ز تر بـرگزيد
زپـژمـرده و هر چه رخشنده ديد
ز هرگونه
ای سود از آن خشک و تر
همـی بـر پـراکنـد بـر يکديگر
گذشته نگاران بيگانه نيز از پژوهش ايرانيان باستان درباره گياهان
دارويی و همچنين آزمون و درمان با آنها ياد کرده اند چنان که پلی
نيوس گذشته نگار يونانی (۲۳تا ۷۹ترسايی) می
نويسد:
«مغان بسياری از داروهای حيوانی و گياهی را بدست آوردند و در
سرزمين ماد بزرگ گونه های گوناگون گياهان دارويی می رويد،
همانند بالنک که برای پادزهر به کار برده می شود».
استرابو
گيتی شناس يونانی می نويسد:
«در دشت های بلخ، گياهی است که گوارش گوشت را آسان سازد و هم
چنين در سرزمين ماد بزرگ نيز انقوره می رويد که از
برای دارو و درمان، هم ارزش با نقره فروخته می شود».
شگرد ها و روش های گياه
درمانی
گياهان داراويی را با سه روش به کار می بردند:
۱ـ خوردن
٢ـ ماليدن
٣ـ بخور دادن
١ـ روش خوراکی
بيشتر به گونه فشرده کاربرد داشت، مانند فشردهی گياه هئوما و
گئوکرن و گاهی به گونه جوشانده، مانند گياهان «بنفشه» و
«شاه اسپرغم» که در اوستا بارها نام برده شده و هم چنين از
سوسنبر و بادر نجبويه و ... ياد شده است.
«بنفشه» از آنِ مينویِ تير و تشتر بود و اکنون میدانيم که دو
گونه مهم دارد، يکی «ويولا آدوراتا» و ديگری
«ویولاتريکولور» که يکمی در يبوست به نام ملين و در برنشيت
به نام خلطآور به کار میرود.
«شاه اسپرغم»
منسوب به مينوی شهريور بود (نوه اوسيموو بازيليکوم) گل سپيد و
برگ خوشبو دارد که جوشاندهی آن به نام معرق به کار برده میشود.
«سوسنبر» از آنِ مينوی ورهرام بود، امروز به نام
«مانتاپی پراتا» ناميده میشود که برگ های آن درشت و آبلهدار
است و در تمام جنس های آن مادهای به نام «مانتول» نهفته است
که در بيماری های برنش به کار میرود.
«باد رنجبويه» از آنِ مينوی رام بود که در پهلوی واتر
نگبوی ناميده شده و امروز «دراکوسفاولم سيترانلا» گويند
که برگ های آن آبله دار و سبز تيره است و توده گل های بنفش در بغل
برگ هاست، به نام صفراساز به کار برده می شود. گاهی هم ازميوه ها،
ترکيبی می ساختند که آن را مذا می ناميدند، به ويژه باور داشتند مذا،
به ميزان کم به بدن توانايی میدهد و گوارش را آسان می نمايد و بر
خون افزايد چنان که در مينو خرد پرسش 15 آمده است: « از بيماران،
خوردن مذابه اندک، شيوه نيکويی باشد، گوارش خرم کند، آتش و رنگ
افزايد، هوشياری و خرد و خون در تن افزايد، نور چشم و شنيدن گوش
زياده کند، خواب به آسودگی نمايد، ولی آن که زياده خورد از وی، زور و
خون بکاهد، رنگ رخساره زداید، خواب بسیار گران نماید و یزدان را
ناخشنود سازد».
گاهی هم گياهان را به گونه طبيعی به کار می بردند مانند «کاسنی» که
خرداد برزين به دختر ملکه ی چين برای بيماری جگر و تپش قلب داد.
فردوسی درباره ی گياهان فرموده است:
بيامـوزم اکنـون تـو را دارويـی
گياهـان فـراز آورم هـر سـويی
که همواره باشی تو زان تن درست
نبـايد به دارو تو را روده سست
همـان آرزوهــا بيفــزايدت
گـر افزون خوری چيز نگزايدت
بيفـزايـد اندر تنت خون و مغز
همی ياد دار اين سخن های نغز
همان رنگ چهرت به جای آورد
بـه هـر کار پاکيزه رای آورد
نگـردد پـراکنده مـويت سپيد
زگيـتی نبـری بـه زودی اميد
و را خلعت و نيکويی ها بساخت
ز دانا پزشکان سرش برفراخت
٢ـ
روش ماليدن
شستشوی بدن با افشره و آميخته گياهان بسيار روان بود و از اين رو
برای آب ويژگی «بهی بخشی» قايل بودند و چون اين آب ها با ريشه و برگ
و تخم گياهان سودمند دارويی آويخته بودند آن ها را ويسپوبيش
يعنی «درمان کل» می خواندند چنان که در داتستان دينيک آمده
است:
«آب اردويسور از جايی می
گذرد که در آن جا بسياری از گياهان درمان بخش روييده و
آن آب با ريشه و برگ های آن ها آميخته شده،
آب هروسپ تخمک (دارنده تخمه ها) ناميده می شود و زداينده ی
بيماری هاست».
همچنين در آبان يشت بند ١ـ۲، آمده است:
«بر رود اردويسور آناهيتا درود باد که به همه جا گسترده است،
درمان بخشنده
ی دردهاست و بايد ستوده جهانيان باشد،
آن که نطفه مردان را پاک کند، زهدان زنان را پاک کند،
شير آن ها را پالایش نمايد».
امروز نمی دانيم اين آب در کجاست.
فردوسی آورده است:
تنش با گياهان کوهی بشست
همی داشتش هر زمان تن درست
٣_ روش بخور دادن:
در زمان باستان گياهان و صمغ های گوناگون را بر آتش نهاده خود را
بخور می
دادند و آن يکی از اصول پنجگانه پزشکی بقراطی بود است ولی در ايران
نيز رواج داشته و به ويژه پس از شستشويی به نام برشنوم انجام
می شد. کریستن سن می نويسد: اهالی ژوتلند در جشن سن
ژان در ۲۴ژوئن آتش افروخته، خود و خانواده را با گياهان و صمغ
های ويژه ای بخور می دهند و آن را برای تن درستی سودمند می دانند».
دو گياه و صمغ در ايران باستان برای بخور دادن بسيار مرسوم است:
۱ـ کندر معمولی که صمغ گياهان نوع ژونی پروس است و در
اوستا به نام وهوگئونه و در پهلوی هوگون ناميده شده و
داری ترکيبات بنزو می باشد؛ فرآورده
های بنزو مانند بنزوات دو سود و تنتور بنژوان در
بيماری های برنش و مجاری هوايی کاربرد دارد.
۲ـ عود که در اوستا وهوکرته و در پهلوی هوکرت
ناميده شده و داری دو ترکيب مهم است: يکی کافور که از درخت
نوع سيناموم کامفرا در چين و ژاپن و به تازگی در شمال ايران
بدست می آيد و بوييدن آن مايه تقويت قلب و ضدعفونی دستگاه تنفس می
باشد، ديگری «الواین» که از گياه «الوائس» بدست می آيد
و تنها برای خوشبويی به کار رفته است.
[1]
يسنا، پوشينه نخست _ «پورداود»
[2] بسيار باياست به واژه Treatment به چم درمان در زبان هم خانواده
پارسی يعنی انگليسی بنگريم که بی شک از نام نخستين پزشک آريايی«
تريتا» گرفته شده است.
[3] يسنا پوشينه نخست، پورداوود
[4] اخبار الحکما القفظی
[5] بحر الجواهر و شرح اسباب
[6]Therapeutique
ديباجه
پيشگفتار
بخش نخست
دنباله بخش
نخست
بخش دوم
بخش سوم
دنباله بخش
سوم
|