|
پیش گفتار
پايايی
بهداشت و درمان
در
ايران باستان
در ميان ملل
گوناگون جهان، آن هايی که بيشتر زندگی دنيايی و جسمانی را دوست داشتند،
برای برآورد رفاه و آسايش و تن درستی خود سخت می کوشيدند و در برابر آن
ها، گروهی ديگر واژگونه، بر خود سختی های گوناگون به ويژه سختی های
جسمانی روا می داشتند و آن را پايه و ابزاری برای پيش برد روحانی می
دانستند هنوز هم در سده بيستم فرزندان آنان به نام های برهمن، مرتاض و
رهبانان با همان فلسفه ـدگرگون ـ زندگی می نمايند.
خوشبختانه نياکان با زيب
و فر ما، به گواهی تاريخ پرافتخار ايران باستان مردمانی بی باک و زحمت
کش، در برابر جهان و آن چه که در آن است کاملان خوش بين بودند و نه تنها
برای آسايش خود بلکه برای رفاه ملل زير دست هم می کوشيدند و باور داشتند:
زندگی، نيک و شريف؛ گيتی و آن چه در اوست مقدس؛ خوشی و خرمی و تن درستی
موهبتی است ايزدی؛ رنج ودرد و ناکامی زاييده انگره ميينو (منش بد)
است و برای خوشنودی اهورامزدا بايد با آن مبارزه کرد و آن ها را
برانداخت.
چند هزار سال پيش از زايش مسيح، زرتشت در گات
10 بند 33 می گويد :
«ای
مزدا! همه ی خوشی زندگی که در دست توست، از آنچه بوده و هست و خواهد بود
به اراده خويش به ما ارزانی دار، به دستياری وهومَن(انديشه نيک) و خَشترا
(شکوه مينوی) و اشا (پاکی و راستی) زندگیِ جسمانی را خوش و خرم ساز».
همچنين
خشايارشا، شاهنشاه هخامنشی در سنگ نوشته ی خود در پارسه(تخت
جمشيد) گويد:
«خدای بزرگ است اهورامزدا که اين زمين را آفريد،
آسمان را آفريد، مردمان را آفريد و برای مردم شادی آفريد».
پيروان اين مکتب
برای از ميان بردن دردهای آدمی که نخستين آن ها دردهای جسمانی است در پی
چاره جويی برخاستند و بدين روی «بهداشت و درمان» ،ارجمند گرديد تا آن
جايی که به اهورامزدا نام های گوناگون «بَيشَ تَرنا» يعنی آسيب
زدا، «پَشُوتَنا» يعنی نگه دار ِ تن، «بَيشه زيوتَما» يعنی درمان دهنده ی
درمان دهندگان داده اند.
در ٢۱ نَسک اوستا
از روی دينکرت در سه نسک به نام های هوسپارم نسک، نيکادوم نسک،
چيترادات نسک، از جُستارهای بهداشت و درمان و پزشکی سخن رفته بود که
به دستور اسکندر گُجستک(ملعون)، آن را به زبان يونانی برگرداندند
و پارسی اش را در آتش سوزاندند.
گزِنفون،
گذشته نگار يونانی، می نويسد:
«کورش گروهی از پزشکان را پيش خود خواند و هر گونه دارو و نوشيدنی ها که
برای تن درستی سود داشت، پرسش می نمود و خود خواهان ساختن و دانستن ويژگی
های آنان بود. وی پزشکان را چون درزی گری می دانست که لباسِ پاره را
دوباره رفو می نمايد و از آن هايی که در درمان بيماری هایِ سخت، پيروز می
شدند سپاس گزاری می نمود».
هردوت،
ديگر گذشته نگار يونانی مینويسد:
«کتزياس
ـ پزشک يونانی ( ۴۰۴ـ ۳۵۸پ.م) در جنگ، اسير اردشير دوم گرديد،
ولی چون پزشک بود با گرامی داشت فراوان، مدت ۱۷سال تمام در دربارِ اين
شاهنشاه هخامنشی، پزشک خانوادهی شاهی بود و چنان نيکويی ها و بزرگداشت
ها در حق وی کردند که در کتاب خود به خوبی ياد کرده است».
کريستن سن
ـ ايرانشناس دانمارکی ـ نيز مینويسد:
«اردشير
بابکان سر دودمان شاهان ساسانی، تَنسَر هيربُدانِ هيربد را
فرمود تا دانش های پراکندهی ايران از بيداد اسکندر را دوباره گرد آورد،
وی از دانش های پزشکی، ستارهشناسی، فلسفه را که هر تکه در هند و روم
پراکنده بود گردآوری کرده و وارد کتاب اوستای ساسانيان نمود که در ميانِ
آن ها از همه مهم تر پزشکی بود».
شاهپور دوم
(۳۱۰ـ ٣۷٩م)، دانشکدهی پزشکی گندی شاهپور در خوزستان را بنياد نهاد، از
ايران، هند و روم استادان دانشمند بدان جا گماشت، تئودوروس پزشک
خود را چنان سپاسگزاری نمود که فرمان داد کليسایی به نام وی و برای ديگر
نَستوريانِ ايران بسازند و او را به استادی گندی شاهپور گماشت.
به گفته ی
آگاسياس، قباد _ شاهنشاه ساسانی_
برای پرورش و فرهنگ فرزندش خسرو انوشيروان از سوريه پزشکی به نام
اورانيوس به دربار خواست و خود خسرو انوشيروان از بهداشت و
درمان، سخنِ بسيار آموخت تا آن جايی که در سال بيستم پادشاهی خود نشست
هايی برای گفتگوهای پزشکی برپا کرد و خود ناظر اين گفتگویِ پزشکان بود که
شاگردان گندی شاهپور پيروز گشتند.
در زمان شاهنشاهی
خسرو انوشيروان (531-579) رشته پزشکی و پژوهش های پزشکی آن چنان
گسترش يافت که به گواهی خداينامک، برزویِ پزشک برای آزمونِ
گياهان گوناگون دارويی از ايران به هندوستان رفت و دربار ايران هزينههای
سفر وی را پرداخت. اهميت پزشکی را در ايران باستان از زبان برزوی پزشک
بايد شنيد که در پيش گفتار کليله و دمنه که دادبه پارسی
آن را به خامهی پارسی در آورده، نوشته است:
«برزوی
پزشک از سوی پدر از ارتشتاران و از سوی مادر از موبدان بود ولی دانش
پزشکی را بر همه برتری داد و خود گوید نخستين فروزهای که بر من تازه شد
دوستی پدر و مادر بود و چون به سال هفتم رسيدم مرا به آموزش پزشکی
گماشتند چندان که اندک مايهای فراهم گرديد، ارج آن نيک بشناختم و آن
چنان کوشيدم تا به همه جا، نامی شدم و به هر جا از بيماری نشان يافتم
بدان سو شتافته درمان به رايگان نمودم و پوشيده نماند که پزشکی نزد همه
خردمندان و دانش پژوهان در جهان ستوده است».
در شِکَند
گُمانیک ویچار یکی از کتاب های پهلویِ ساسانی واژگان پزشکی ایران
بسیار است.
ساعد اندلسی
گويد:
«از ويژگی مردم ايران توجه آنان به پزشکی و ستاره شناسی است».
شاد و پیروز باشید
مسعود لقمان
دنباله
ديباجه
پيشگفتار
بخش نخست
دنباله بخش
نخست
بخش دوم
بخش سوم
دنباله بخش
سوم
|