فارسی  English


درفش کاويانی
فروهر
کورش و ماندانا
تخت جمشيد
تنديس  اشکانی
دروازه ملل
دماوند
ننخستين تصوير متحرک
تاجيکستان
افغانستان

ديباجه   پيشگفتار   بخش نخست   دنباله بخش نخست   بخش دوم   بخش سوم  دنباله بخش سوم

 

«خدای بزرگ است اهورامزدا

 که اين زمين را آفريد،

 آسمان را آفريد،

 مردمان را آفريد

 و

 برای مردم شادی آفريد».

 

همجنان که از زبان  ويراستار  "بهداشت و درمان در ايران باستان" ، می خوانيد.  اين نوشتار با پشتکار جوان هم ميهنی از زير ِ گرد و غبار چند دهه ای  رهايی يافت و در دسترس تارنمای شاهنامه و ايران نهاده شد تا شما نيز آن را بخوانيد و همانند ما از آن بهرمند شويد.

نا گفته نماند که اين نوشتار در بيش از پنجاه  سال پيش  از اين فراهم آمده است و چه بسا که  اگر نويسنده نگاهی ديگر به آن می افکند، بسيار بهتر و پر بار تر به دست ما می رساندش.

به هر روی با آرزوی تن درستی و شاد زيوی برای نويسنده، ويرايش گر و ديگر دوستداران فرهنگ راستی، اين نوشتار را در چند بخش و در آغاز با پيش درآمد ويرايش گر و سپس پيش گفتار نويسده به شما ارمغان می کنيم.

 

 

 بهداشت و درمان در
ایران باستان

 

به خامه ی دکتر سهراب خدابخشی

ویرایشگر: مسعود لقمان

 

۱. دیباچه ای از ویراینده، و پيش گفتار نويسنده:

 

مردان سرزمين باستانی ايران، از هزاره های دور، در زمانی که بسياری از مردم جهان  چگونگی زندگی بر پايه شهری گری را نمی شناختند، با بنيان گزاری يکی از پرشکوه ترين فرهنگ ها و شهرآيينی های جهان، توانستند تا هَنايشی(تاثيری) بزرگ و گسترده در زمينه های دين و فلسفه و دانش هايی چون رياضی، مهندسی، پزشکی، اخترشناسی، گيتی شناسی، هنر و ... بر جای بگذارند، آن چنان که به درستی توان گفت؛ ايرانيان سهمی بزرگ در ساخت و پيشرفتِ جهان متمدن داشته اند. اما آن چه شُوند(دليل) آن گرديده است که اين هَنايش ها ناشناخته و دور از دسترس بماند و به يغمای دست زمان دچار گردد، شما را به کتابی که دانشمند فرهيخته، دکتر «علی ميرفطروس» به نام «ملاحظاتی در تاريخ ايران» نوشته اند، بويژه بخش نخست آن _که يکی داستان است پر آب چشم_ رهنمون می شوم.

 

 

 اما باياست تا نخست، اندکی درباره چگونگی دانشگاه های ايران برايتان بگويم:

 هنگامی که در دانشگاه علوم پزشکی تهران، دوره کارشناسی رشته مديريت خدمات بهداشتی _ درمانی را می گذراندم، آگاه گرديدم همه ی استادانی که بر سر کلاس های درس می آيند تا به دانشجو درس آموزند زمانی که می خواهند در آغاز گفتار خويش، تاريخچه ای از درس خويش بگويند، در هر زمينه ی وابسته به «بهداشت و درمان»، آنان از سرزمين های چين و روم و مصر می آغازند و بدون کوچک ترين اشاره به تاريخچه آن دانش ها در ايران، درس خويش را پی می گيرند؛ روزی بر سر درسِ پرستاری يکی از اين استادان! نشسته بودم که وی آغاز به گفتن تاريخچه ی پرستاری نمود و آن را از زمان «فلورانس نايتينگل» که او را به نام آغازگر پرستاری می ناميد، سخن به بيراه گفت، من نيز که هيچ گاه تاب شنيدن چنين دژآگاهی هايی ندارم، برآشفتم و گفتم: « چرا ما بايد در سرزمينی که مثلان در هنگامِ جنگ های اشکانيان و روميان، زمانی که سپهبد سورنا دارای نيروهايی هماهنگ، برای پرستاری از زخميانِ جنگ و حتا اسبان زخمی فراهم آورده بود، آن گاه ما آغازگر پرستاری را نايتينگلی بنايیم که سدها سال پسين تر در جنگ، چنين کاری را انجام می دهد؟»  يا در زمانی دگر بر سر درس استادی! دگر، وی تاريخچه بيمه را از چين و هند و روم و سرزمين های دگر آغازيد، بدون آن که آگاهی هر چند اندک از ايران بدهد، بدو گفتم: «مگر شما نمی دانيد که مثلان در ساختِ پارسه يا تخت جمشيد دستگاهِ بيمه های همگانی برای زن و مرد استوار بود که امروزه می توانيم  آن را از روی نزديک به سی هزار کارنامه که در پارسه يافت شده و در دانشگاه شيکاگو ترجمه؛ دريابيم که حتا زنان در هنگام بارداری از مرخصی های زايمان بهره می بردند و حتا مزايايی نيز دريافت می کردند؟»

اين گونه است که دريغا در اين سرزمينی که خاستگاه دانش ها بوده و هزار مردمان نامی در دامان خود پرورش داده، امروزه حتا استادان دانشگاهش يا بر آن باورند که همه چيز در باختر آغاز شده و در آن جا فرجام  يافته يا اين که آن را در ناکجا آبادهای «صحاری سوزان عربستان» پی می گيرند و در دانشگاه هايش؛ زمانی که یک نیم سال آموزشی به درس هایی چون:« معارف اسلامی۱، معارف اسلامی ۲، اخلاق اسلامی، متون اسلامی، تاريخ اسلام، ريشه های انقلاب اسلامی، وصايای ...و...» پرداخته می شود و حتا يک واحد آموزشی به درسی به مانندِ « زمينه ی تاريخ تمدن ايران» داده نمی شود، آن گاه اين نسل دانش آموخته ی! دانشگاه های ميهنمان چگونه می توانند دلبستگی به سرزمين مادريشان ببندند و در راه آبادانی و شكوه آن بکوشند؟ و اين گونه خود را ناچيز نشمرند؟

 

بگذريم، درد فراوان است و... اما درباره اين نوشتار:

روزی در کتابخانه دانشکده پزشکی دانشگاه تهران در کار بررسی پايان نامه های دانشجويان دهه های پيشين بودم که به پايان نامه ی دکتر سهراب خدابخشی بر خوردم که با نام «پزشکی در ايران باستان» در سال ۱۳۳۱خورشيدی، نگاشته شده بود. آن را خواندم و بسيار شاد گشتم و بر او درود فرستادم و بر آن شدم، آن را واژه نگاری کنم و تا آن جا که در توان دارم، ويرايش و پيرايش کرده، از واژگان بيگانه بزدايم و در دسترس دوستان در تارنمای «شاهنامه و ايران» بگذارم تا بدين گونه در دسترس همگان قرار گيرد.

 

دنباله

ديباجه   پيشگفتار   بخش نخست   دنباله بخش نخست   بخش دوم   بخش سوم  دنباله بخش سوم

 

بارگشت

 

دفتر ميهمانان

Send Email

پيام دهيد

 

تازه ترين آگاهی ها

 

ShahnamehvaIran.com Copyright 2005