فارسی  English


 

هنر نزد ايرانيان است و بس


مازيار قويدل 



اين نوشتار با هدف ِ روشن ساختن، نماياندن و به آگاهی رساندن برداشت های نادرست و نا آگاهانه ی فراهم آمده است که نا آگاهی دوستان و يا هرزه درايی ِ آگانه ی دشمنان ايران و يا فراموش کاری استادان به آن دامن زده، انگيزه ای شده است تا سروده ی درست و به جای استاد سخن فردوسی توسی را نادرست معنی کنند. سروده ی :


هنـر نيـز ايـرانيـــــان اسـت و بس 
ندارند کرج ِ ژيان را به کس

يا 

هنـر نــزد ايـرانيـــــان اسـت و بس
نـدارنـد شيـــر ژيــان را به کــس 

يا 


اين وارونه نمايی و يا بد برداشت کردن و سپس در بوق و کرنا دميدنش، کاری ناپسند و به دور از راستی و درستی است که گاه و بی گاه از دست و زبان فرهنگ مداران نيز بر  می آيد و گواهی می دهد که "ا
ز ماست که بر ماست"

در خور نگرش است که:

ـ به جز از چند جای ( شاهنامه)، که فردوسی سخنان خود را بسيار روشن  آورده است. هيچگاه از زبان خود، داستان سرايی نکرده است و همه آنچه در شاهنامه (به دور از افزوده ها)، آمده است. داستان هايی هستند که بسيار پيش از فردوسی بوده اند و فردوسی تنها و تنها آنها را  آراسته  و پيراسته است
ـ بسياری از اين سخنان و سروده ها، سخان و پيام های ِ نام داران شاهنامه هستند، نه فردوسی توسی. و در اين ميان جدايی ميان ايرانی و انيرانی نيست. برای نمونه، همين سرودی که در باره ی آن سخن می گوييم . از زبان و پيام بهرام گور در پاسخ به لاف زنی های فغفور چين که خود را پادشاه جهان خوانده، آمده است و نه فردوسی. 
ياد پژوهنده گرامی جليل دوستخواه را گرامی می دارم که پس از راهنمايی های فراوانی، ياد آور شدند که نبايد و نمی توان بيتی را از ميان نوشتار و گفتاری برداشت و سپس در باره سراينده و ديدگاه داستانی و ياشخصی اش به داوری نشست. 
با همه ی اين ها بايسته ی دانستن است که: 
بس، وبس و بسا واژه هايی همانند و هم ريشه هستند ، که به چم و معنای بسيار،

و بسياری، افزون، و افزون بر، فراوان، به فراوانی و همچنين بسنده، کافی و به اندازه ی نياز، به کار برده می شوند. 

واژه ی "بس"، در سرود
"هنر ـ(نيز ي و يا) ـ نزد ايرانيان است و بس"، نيز چنين باری دارد و به هيچ روی بدين معنی نيست و  نمی گويد که هنر تنها نزد ايرانيان است و يا تنها ايرانيان هستند که هنر دارند، اين سرود می گويد"بس يا بسی و بسياری، يا به اندازه ی نياز، هنر نزد ايرانيان است. همين و همين.

در هنر، کار و صنعت سرود و شعر، همه و يا بسياری از ما آموخته ايم که گاه تنها با جا به جايی واژه هايی می توان نوشته ای را آهنگين کرد. مانند جمله ی ِ :
رستم به اسفنديار چنين گفت. 

که اگر فعل و بيان کننده ی حالت و چگونگی آن (چنين گفت) را، از پايان به آغازش بياوريم، سرودين و همانی می شود که همه يا بسياری از ما، سدها و شايد هزاران بار شنيده ايم اش:

"چنين گفت رستم به اسفنديار"



در سروده ی ديگر استاد سخن، يا "هنر نيز ِ ايرانيان است  بس" 
نيز به همين گون است و قيد که "بس" و يا "وبس" باشد، از ميان کار، به پايان آن برده شده است تا نوشته را آهنگين کند. يعنی به جای "ايرانيان بس و بسيار هنر نزدشان است"، يا "ايرانيان بسی هنر دارند" و يا "و بس هنر نزد ايرانيان است"، واژه ی" بس" و يا"و بس"، به پايان رفته، شده است:
هنر نزد ايرانيان است و بس. همين و همين. 
اين نکته که در بالا آمد بسيار درخور نگرش می باشد و درست به مانند هنگامی است که غزلی از خواجه ی شيراز را به زبان روان و گفتاری و بدون سرود و آهنگ برای شنونده باز گو می کنيم. درست همين کار را با چنين سروده ای نيز بايد انجام دهيم و سپس به بازگويی و معنی کردنش بپردازيم و به جز از اين نادرست می نمايد. چرا که  واژه ی "بس" و يا "و بس"، در همين جايی که هست نيز، نمی گويد تنها ايرانيان هنر دارند و کس ديگری ندارد. 
خواهش می کنم بفرمايند يا بفرماييد چه کسی و در کدام فرهنگ واژه ای، "بس" و "وبس" يا "بسا" را به چم و معنی "تنها"، ديده و خوانده است. 
راستش را بخواهيد در همه فرهنگ هايی که اين کوچکتر ديده است واژه ی، "بس" را، بسی، بسياری و همچنين بسنده که همان کافی (به زبان تازی باشد)، معنی کرده اند، نه يک واژه بيش و نه يک واژه کم، و اگر آن را بسنده و کافی نيز معنی کنيم می شود، نزد ايرانيان به اندازه ی بسنده و کافی هنر هست.

از سروری شنيدم که ايشان بس را به معنی تنها هم ديده اند. که با چنين ديدنی نيز در باره ی اين سرود کاربردی نمی تواند داسته باشد، چرا که بر پايه آنچه پيشتر آمد درو نمايه ی سرود چنين معنايی را به آن نمی بخشد.

از اين گذشته اين گروه از دوستان بايد بدانند مرزهای فرهنگی ايران يا پشته ايران، به ايران امروزی پايان نمی پذيرد و خود در بر دارنده ی چند کشور است و ايرانی را که فردوسی بزرگوار از آن سخن می گويد آن گستره است و  اگر افتخاری نيز در ميان باشد از آن ِ ايرانيان امروزی نيست و افغان و تاجيک و ... بسياری ديگر نيز از آن بهره ورند


بد نيست بدانيد در کشور سوئد که من نيز همانند بسيار و بسيارانی، دوران در به دريم را در آنجا می گذرانم، زبانزد ِ درخور نگرشی هست (
همما بی ليند) که به زبان ما می شود خانه نابينايی و يا نديدن پيرامون. اينان هنگامی اين زبانزد را به کار می برند که انسان بسياری از چيزهای دم دستش را آنچنانکه که بايد و شايد نمی بيند. همانی که هنرمند ارزنده پرويز صياد در نمايشنامه ای از آن به گونه ی "نگاه کردن و نديدن" ياد کرد. گمان می رود بسياری از استادان ما نيز دچار چنين پديده ای شده اند که چنان گفتار روشن و روانی از استاد سخن را، اين چنين می بينند و می خوانند و از همه بدتر در برابر رسانه ها بر زبان می آورند. 
اميد که آن چنان استادانی پوزش اين چنين ِ شاگردانی را از يادآورهايی اين چنين بپذيرند ولی از اين پس، گزک به دست دوستان نادان و دشمنان دانا ندهند. 


آنچنانکه نگارنده و بسياری ديگر گمان می برند. اين گونه سخنان بيهوده يا برداشت های نادرست از سرودهای استاد سخن فردوسی توسی، ـ(که اگر نبود ما نيز عرب زبان بوديم)ـ ، بيشتر بر زبان شماری از آنانی روان شده است يا می شود که باور به ايدئولوژی هايی همانند اسلام و کمونيسم داشتنه اند و فردوسی، زبان و جايگاهش، سد راهی برای آنان بوده است.

اينگونه دشمنان دانا، با چنين انگيزه هايی کوشيده اند با وارونه وانمودن درون مايه ی سرودهای استاد سخن فردوسی توسی، که برای رهايی ايرانیان و زبانشان سروده است دست به کارهايی بزنند که آبروی خودشان را می برد و زحمت ما می دارد. نا گفته نماند گاه دوستان نادان نه اينکه آتش بيار معرکه شده اند که گوس سبقت را نيز از آنان ربوده اند. 

 


نمونه ی برداشت های نادرست و ناپسند کم نيستند. نمونه ی ديگر، نجس بر شمردن سگ، يار و ياور باوفای انسان ايرانی به باور تازيان می باشد.

به باور نزديک به درست شماری از پژوهندگان، ، اين نجس برشمردن نيز از آن نمونه های سياسی و استراتژيک است و نه آيينی. زيرا تازيان که با نگهداری سگ آشنا نبودند و از وفاداريش به خداوندگارش آگاهی نداشتند. در هنگام يورش و تجاوز به جان و مال وناموس دختران، خواهران، برادران، مادران، و پدران ما، با واکنش ها و پشتيبانی های سگان با وفای ما روبرو می شدند، از ترس  بر جانشان چيره می شد و پا به فرار می نهادند. سران و سروران آنان که زار ی و زبونی ايرانيان را می خواستند، برای اينکه ايرانيان را از نگهداری سگ ها باز دارند، سگ را نجس خواندند و ايرانيان را از نگهداری آنان پرهيز  دادند تا بتوانند آسان تر بر جان و مال و ناموس مان يورش برند. در ميان مردم هستند کسانی که باور دارند، عوعو کردن و آوای سگ را "پارس کردن"، ناميدن نيز، از همين دسته از واکنش های تازيان بوده است. آنان آوای سگان پشتيبان ايرانيان را همانند پارسی گويی برشمردند و هر گاه سگی از نزديک شدن دشمنی تازی آگاهی می داد. می گفتند پارسی سخن می گويد و يا پارس می کند و از آنجا که ما تربيت يافته به دست و يا با فرهنگ دشمنان هستيم نيز، اين هرزه گويی ها را دانسته و ندانسته،  بر زبان می آوريم و دشمنان را شادمان می سازيم
 

نمونه ی ديگر سبک بر شمردن زبان دری است. دشمنان آگاه، نه تنها ناروا گفتند که اين ناروايی را نخست بر زبان دوستان نادان و با گذشت زمان بر زبان ِ همه ی ما روان ساختند و ما نادانسته و بدون اينکه بدانيم چه بر زبان می رانيم . به هر کسی که ناروا و چرند گويی می کند می گوييم "دری وری"، می گويد!!!


در اينجا و پيش از به پايان بردن اين نوشتار نگاهی می اندازيم به فرهنگ واژه های ِ گوناگون و به ويژه فرهنگ دهخدا و به چنين نوشته هايی بر می خوريم:
بس. پهلوی " وَس"، پارسی باستان " وَسی".
و به دنباله در می يابيم که،
ـ در "برهان قاطع"، "انجمن آرا ـ ی عباسی ـ"، "ـ فرهنگ ـ آنندراج"، "دِمزن"، "غياث"، "ناظم الاطبا": بسيار
ـ در "ناظم الاطبا": افزون، فراوان
ـ و به دنباله در "فرهنگ نظام": مخفف بسيار 
ـ و باز در "دِمزن": بسيار که لفظ های ديگرش بسا و بسی است. 
ـ به مجاز چندان، زمان دراز، روزگار طولانی، مدت کافی، به قدر کفايت، به مقدار لازم، مدتی از زمان، هيچ نيز آمده است. 
اين واژه به چهره های قيد، صفت و گاه مسند به کار می رود 
 

پس از آگاهی يافتن از چم يا معنی واژه ی "بس"، در فرهنگ های ِگوناگون، نمونه سرود هايی از سرايندگان نامدار و شناخته شده ی پارسی سرا، در پی آورده می شود تا برای همه ی ما روشن گردد که هيچ گاه و در هيچ نوشته ای واژه ی بس، به چم و معنای تنها به کار برده نشده است. 

 

هنـر نيـز ايـرانيـان است و بس 
ندارند کــرج ِ ژيـان را به کـس      
                                    " فردوسی " 
و يا :

ندارند شيــر ژيـان را به کــس 
هنـر نــزد ايـرانيــان اسـت 
بس                                           " فردوسی " 


گـو پيلتـن با سپـاه از پـس اسـت 
که اندر جهان کينه خوان او
بس است                                   " فردوسی " 


تــرا زِين جهان شادمانی بس است 
کجا رنج تو بهـر ديگر کس است                                     
  " فردوسی " 

به بهـرام گفتنـد انـدر سخـن 
چـو پـرسد تـرا
بس دليری مکن                                       " فردوسی " 

چنين داد پاسخ که دانش بس است 
وليکن پـراکنده باهر کس است                                        
 " فردوسی " 

نبـاشـد زيـن زمـانه
بس شگفتی 
اگر بـر ما ببـــارد آذرخشـا                                        
   " رودکی" 

بس عـزيزم بس گرامی سال و ماه
انـدر اين خـانه به سان نو بيوک                                  
   " رودکی" 

اگـر
بس بـدی ديـدن آشگـار 
ز بـن نامدی ديــدن دل به کـار                                     
  " اسدی " 

نباشـد
بس عجب از بختم ار عود
شـود در دسـت من مـانند خنجک                                    
" ابوالمويد" 

روستايـی زمين چـو کـرد شيار 
گشت عـاجز که بود
بس نـا هـار                                     " دقيقی " 

سـوار تـرک بـودش سد هزاری 
که
بس بـد با سپـاهی آن سـواری                                   " فخرالين اسد گرگانی " 


امتی را يک نبی
بس ملتی را يک کتاب 
عالمی را يک ملک
بس لشگری را يک امير                    " امير معزی


کزين ره سوی يـزدانست راهـت 
تـرا
بس باشـد اين معنی گـواهـست                                  "ناصرخسرو " 

بس گرسنه خفت و کس ندانست که کيست 
بس جان به لب آمد که برو کس نگريست                            " سعدی " 

از
بس که چشم مست در اين شهر ديده ام 
حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم                           
"حافظ " 

شـــراب خانگی ام
بس، می مغانه بيار 
حـريف باده رسيد، ای رفيق توبه، وداع                             
" حافظ " 

ای
بسا اسب تيـز رو کـه بمـــرد 
خـرک لنگ جـان به منـزل بــرد
                                    " سعدی " 

ای
بســا ابليـس ِ آدم رو که هســت 
پس به هــر دستـی نبـايـد داد دسـت
                                 " مولوی بلخی " 

مگـر می رفت استـــاد مهينـــه 
خــری می بـــرد بـارش آبگينه 
يکی گفتش که
بس آهستــــه کاری 
بدين آهستگی بر خر چه داری
                                 " عطار نيشابوری " 

با مهر فراوان

زمستان 3743 زرتشتی
2005 ترسايی
1384 اسلامی
مازيار قويدل ـ سوئد
Mazyar Ghavidel- Sweden

بارگشت
 

دفتر ميهمانان

Send Email

پيام دهيد

 
 
 

ShahnamehvaIran.com Copyright 2005