|
برای چک چک، داستانی درست همانند داستان کوه بی بی شهربانو در شهر ری و
در بخشِ پايينی تهران بر زبان ها روان است آنان باور دارند که، شهربانو
دختر پادشاه ساسانی در هنگام گريز از دست تازيان خونخوار به چک چک می
رسد. او که برای رهايی کشور و دين و آيين از اين سو بدان سو برای گرد
آوردن يار و ياور می شتافته است به ناگهان پيرامون خود را پر از تازيان
به دور از آيين بهی و غارتگر و درنده می يابد. او که دلی پاک و پر از مهر
به راستی و باوری استوار به ياری اهورايی دارد و مرگ را بر به دست دشمن افتادن
برتر بر می شمارد. از خدای يگانه ياری می جوييد و بر اين پايه می خواهد
بگويد: "يا هو مرا درياب"، اما به سبب هول و هراس فراوانش می گويد: "يا
کوه مرا درياب"، و از آن جا که او نيک نهاد و نيک انديش بوده است. کوه
دهان می گشايد و جان و تن او را از دست تازيان رهايی می بخشد. آنان می
افزايند که گوشه ای از تور بر سر او از کوه بيروا می ماند تا نمايان گر
ستم رفته بر او و ياری اهورايی باشد.
آن چه در اين داستان که در دو جایِ به دوریِ بيش از هزار کيلومتر از
يکديگر خود نمايی می نمايد. تنفرِ مردمان گوشه به گوشه و جا به جای ايران
از يورش تازيان به دور از تمدن است. آنان می خواسته اند و می خواهند که
آن رويداد شوم را در يادها و يادمان ها جاودانه زنده نگاه دارند تا پس از
چندی کسانی نيايند و بگويند که دختر پادشاه ساسانی از روی خواست به همسری
دشمن در آمد و ايرانيان به دشمن به دور از نيک کرداری روی خوش نشان
دادند.
در همين باره :
جشن خوردادگان
روزهای ويژه خورداد ماه
ديدارِ "سِِتی پير"
"پيرِ سبز" يا "چَک چَکو"
داستان معمار محلاتی، دخترش و پيرِ سبز
شاهنامه و ايران
|