|

"پيرِ سبز" يا "چَک چَکو"، يکی از ديدارگاه های
(زيارت گاه های) زيبا و پر هواخواهِ زرتشتيان است که همه سال هزاران تن
را به سوی خود می کشاند. هزاران زرتشتی و به تازگی نيز ايرانيان به جز
زرتشتی که پای بند به آيين و باور ايرانیِ خود هستند و يا می خواهند به
ديدارِ سنت های ديرين خود بروند. کسانی که می خواهند پيوند خود را با
گذشته هاشان پايدار تر کنند. درست همانند ايرانيانی که در ده بيست سال
گذشته، به ديدارِ، جايگاه پهلوانِ بلند اختر ايرانی و ايرانی زبان می
روند. به ديدارِ ايران پرستِ آزاده ، بابک خرم دين که با نيرنگِ افشينِ
تُرک و تُرک نژاد از ميان رفت تا نتواند بدانگونه که آرزويش بود، ميهنش
ايران را ازدست تازيان رهايی بخشد.

چک چکو يا پيرِ سبز در ميان راه تبس و يزد جای دارد. در بلندايی که از
درو دست همانند نگينی بر انگشتری تشنه ی کوير، دل و جانِ هر گذرنده را به
سویِ خود می کشاند.
آهنگ و آوایِ چکِيدن دانه های آبی که از دل و جانِ کوه به درونِ آب نمایِ
زيبايیِ که پيرامنی پُر از پَرِ سياووشان دارد می چکد. همراه با هوای نم
آلود و پر از بویِ خوشِ کُندر و عودی که از دانه هایِ بر آتشِ هميشه و
همواره برپا و فروزان آن جای گاه دوستداشتنی افشانده شده است بر می خيزد
با هماهنگی یِ زمزمه ی دلنشين اوستا خوانی، هر بيننده و شنونده ای را به
آرامش می خواند و با پشتوانه یِ آتشی که نميرد هميشه در دل نيک آيين و نيک
انديششان فروزان است خود را در دير مغان می يابند، گرامی وعزيز.

ديدار کنندگان شمع (افروزه) می افروزند و روشنايی ديدار گاه را که از
فروغ آتش برپا و چراغ های نور افشان روغن سوزش جان گرفته پر توان تر می
سازند و سپس به نيايش با درون و وجدان هميشه بيدار خود و جهان، اهورامزدا
می پردازند.
گفتنی است که ديدار کننده باورمندی که برایِ نخستين بار به ديدار چک چکو
می آيد. چند نوارش نرم از ترکه را بر کف پای خود می آزمايد. پس از
برگزاری ديدار و سنت هايی که در ميان زرتشتيان روان است، جشن است و شادی
و پايکوبی و دست افشانی، همدلی و همداستانی، ديد و ديدار و از نيکويی ها
گفتن و غم از دل زدودن و شادمانی در دل نشاندن. يادشان گرامی باد
پيشنيانی که برای شادمانی دلِ و جان مردمان، جشن و شادی اهورايی بنياد نهادند
و انگيزه ساز پيشرفت هايشان در کار و بار و زندگی شدند.
پيرامون و دور و برِ چک چکو را خانه هايی با سه ديوار از سه سو و باز و
گشاده از يک سو فراگرفته است که در چندين دهه پيش از اين، به دست معمارِ
محلاتی و با پشتوانه و سرمايه ی دخترش ساخته يا باز سازی شدند. اين خانه
ها را خيله نامند. در باره دخترِ معمارِ محلاتی، دخترش و سروِ چَک چَک
داستان شيرينی هست که برايتان می نويسيم.
در همين باره :
جشن خوردادگان
روزهای ويژه خورداد ماه
ديدارِ "سِِتی پير"
داستان شهربانو دختر يزدگرد و چک چک
داستان معمار محلاتی، دخترش و پيرِ سبز
شاد و پيروز باشيد.
شاهنامه و ايران
|